کتاب نیمه تاریک وجود در نگاه نخست با نامِ بلند آوازهی دبی فورد و عنوان عجیبش ما را به سمت خود میکشاند. فهرستِ کتاب نیمه تاریک وجود با عناوینِ جذابی چون: (به یاد آوردن خود)، (خود را از نو تعبیر کن) و... شما را وسوسه میکند. در یک کلام به شما بگویم نیمه تاریک وجود، اثری شگفت انگیز است؛ خواندن و انجام تمرین هایش، زندگیتان را به کلی تغییر خواهد داد؛ شما را از اسارتهای درونی آزاد خواهد کرد و باعثِ تعادلِ روانی شما میشود. همهی ما بخشی در درونمان داریم به نامه سایه که همان بخشی است که روابط ما را سیاه میکند؛ روحمان را نابود میکند و ما را با شکست مواجه خواهد کرد و در واقع جنبهی درونیِ ماست که از دیگران پناه میکنیم چون، ترس داریم که در صورت آشکار کردنش دیگر موردِ قبول نباشیم... نیمهی تاریک مدام به شما می گوید: آنقدرها که باید خوب، زیبا، درست، باهوش و... نیستید و عیبهایتان را همیشه گوشزد میکند و ما بیشتر مواقع اینها را باور میکنیم. در کتاب نیمه تاریک وجود، با سایهی خود آشنا می شویم و به او دستِ دوستی میدهیم..
دبی فورد نویسندهی کتاب نیمه تاریک وجود است. دبی فورد، نویسنده، سخنران و معلم بزرگ و شناخته شدهی آمریکایی است. او کارگاههای آموزشی برگزار میکند و به انسانها در شناختِ سایهی خود و کنار آمدن با طلاق یاری می رساند. او مدرک خود را در روانشناسی گرفت و خدماتِ زیادی در زمینه ی روانشناسی و معنویت انجام داد. او زندگیِ بسیاری از مردم جهان را با کتاب هایش متحول کرده است. او آموزه هایِ بودا را بسیار دوست داشت و کتاب هایش نقل قول های زیادی از بودا دارد. نیل دونالد، دبی فورد را پیشگویِ جدید و استادِ معاصر می نامد. کتابهای دبی فورد به خودشناسی و تغییرِ زندگی کمکِ فراوانی میکنند.
کتاب نیمه تاریک وجود، از ما میخواهد به جایِ واهمه و نگرانی، بخش های سیاهِ درونی را بیرون بکشیم؛ با آنها دوست شویم و آنها را با تمام وجود به عنوانِ جزئی از خودمان قبول کنیم؛ ما برای پیروزی و آرامش به همهی بخش هایِ خوبُ بد و زشتُ زیبایمان نیاز داریم. در سایه وجودیمان اعجازی نهفته است که تا به آن نفوذ نکنیم، نخواهیم دید؛ ما اسارت های زیادی داریم: همیشه در تلاشیم خود را خوب جلوه دهیم، همیشه در بندِ نظراتِ دیگرانیم، برای تأیید گرفتن میجنگیم... ما اسیریم؛ اسیرِ همهی اینها و تا زمانی که سایه را بی ترس به همه نشان ندهیم، طعمِ واقعیِ آزادی را نخواهیم چشید؛ ما احساساتِ بسیاری را در سرکوب نگاه داشته ایم و همین احساساتِ سرکوب شده در مواقعِ بحرانی زندگی، به اغراق در میآیند و باعثِ آسیب به خود یا دیگری می شوند. ما باید این احساساتِ سرکوب شده ای که در سایه قرار دارند را بشناسیم و به آنها آگاه شویم. تنها با شناختنِ سایه، خود را خواهیم شناخت. شناختِ سایه ما را از فرافکنی ها و قضاوت ها نجات می دهد و نه تنها به صلح با خود بلکه به صلح با آدمها و دنیا در میآییم و صاحبِ آرامشی عجیب خواهیم گشت...
در کتاب نیمه تاریک وجود، می خوانید که پس از آشتی با سایه: آزاد، رها و راحت خواهید شد، دیگر نیازی نیست بیشترِ وقت و انرژیِ خود را صرفِ اثباتِ خود، تعریف از خود، دفاع از خود و تظاهر کنید؛ دیگر مدام دروغ نمیگویید که اشتباهاتِ خود را مخفی نگاه دارید و... و از این پس آزادانه تصمیم میگیرید و بدون توجه به نظرِ دیگران و تنها با باورِ خود عمل می کنید و انرژیِ درونیتان را صرفِ رسیدن به خواسته هایتان خواهید نمود. شادی، سرزندگی، آرامش و قدرتی که بعد از این خواهید یافت، قابلِ تصور نیست؛ دست از قضاوتِ خود بر خواهید داشت؛ در رابطه با دیگران هم با درکِ بیشتری رفتار میکنید، می پذیرید که آن ها هم مثلِ شما در درونشان تاریکی هایی دارند، کمتر قضاوتشان می کنید و مدام عیب هایتان را فرافکنی نخواهید کرد. آشتی با سایه، دنیایی از صلح و آرامش در اطرافتان خواهد ساخت و از رنج هایتان کاسته خواهد شد. زخمهایِ قدیمی درمان می شوند و شما آسوده خواهید گشت.
همهی خصوصیاتی که بد میدانیم و از دیگران مخفی می کنیم نظیر: دروغگوی، ضعیفی، حسادت، حساسیت، خساست و... در سایه است اما در کنار اینها جنبههای روشن، استعدادها و تواناییهای ما هم در سایه قرار دارند. ما با پنهان کردنِ به عمدِ سیاهی ها، جنبه های مثبت خود را نیز از دست میدهیم. بهتر است واقعیتِ خود را ببینید، با آن رو به رو شوید، این همان چیزی است که شما را به اوج می رساند، استعدادهایتان را شکوفا و زندگیتان را سرشار از پیروزی می کند. قسمتهای سیاهی که با رنجِ بسیاری سعی در مخفی کردنش دارید، در حقیقت آنقدرها هم که تصور می کنید پنهان نمی ماند و درست جایی که انتظارش را ندارید، بیرون می آید و همه آن را خواهند دید. سایه شما را در زندان اگرها، اماها و ای کاش ها می اندازد. چقدر زشتم، ای کاش چشمانِ زیباتری داشتم... کاش بلند قدتر بودم، اگر باهوش تر بودم واین چرخه تا ابد ادامه خواهد داشت اگر سایه را بیرون نکشید. نفیِ سایه، زندگیِ عذاب آوری برای شما خواهد ساخت؛ روشنایی را از شما دور و زندگیتان را تاریک خواهد کرد. مثلا شما همیشه صفتِ ضعیف بودنتان را مخفی کرده اید و ترسیده اید کسی آن را ببیند. خب ضعف را از سایه بیرون بکشید، بگذارید همه آن را ببینند، به هر حال هرکس عیب هایی دارد.. حالا به قدرت هایِ خود بیاندیشید، حتما لحظاتِ زیادی را پر قدرت گذرانده اید؛ حال آن ها را بهتر می بینید... بعد از دیدنِ سایه، دیگر سفیدِ محض یا سیاهِ تیره برایتان نامفهوم است و هر چیز یا هرکس را ترکیبی از خوب و بد خواهید دید و همین باعث میشود از این به بعد، چیزی را با دلیلِ سیاهی، به اعماق فرو نبرید و سرکوب نکنید یا در آنچه سفید می پندارید، مبالغه نکنید؛ این تعادل و هماهنگی است که آرامشِ روحی را در پی دارد.
از جذاب ترین بخش هایِ کتاب، تمرین هایی است که دبی فورد برای شما ارائه می دهد تا بخش هایِ سیاه خود را بیرون بکشید. اینکه هم از ایرادها می گوید و هم راهِ حل می دهد، بسیار جذاب است. تمرین ها آنقدر جالب هستند و نتایج شگفت انگیزِ آنها آنقدر راه گشاست که برای انجامشان، نمیتوانید صبر کنید. آشتی با سایه نه تنها رابطهی شما با خودتان بلکه رابطهی شما با دنیا و آدم ها را بهبود میبخشد و اصلاح می کند؛ شگفت انگیز است اما هر آنچه در شما هست در دیگران و هر چیز در دیگران است، در شما هم موجود است! خب... کمی گیج کننده است اما واقعیت دارد. هرچه در دیگری آزارتان می دهد، در شما نیز وجود دارد و آن چیزی که در دیگری تحسینِ شما را در پی دارد، در شما نیز هست. کتاب چنان این موضوع را برای شما باز می کند که گویا در مدتی کوتاه تمام رنجش هایتان از دیگران محو می شود و رابطه هایتان اصلاح می گردد. شما بزرگ، باشکوه و پر از جاذبه هستید، فقط کافی است که کتاب نیمه تاریک وجود را بخوانید و تمرین هایش را انجام دهید تا شکوه خود را زیر خاکها بیرون بکشید...
شما در کتاب با خودِ واقعیتان مواجه می شوید و این مواجه شدن شاید ابتدا سخت باشد اما در نهایت شیرین و آرامش بخش است. کتاب با آوردن داستانهایی، با زبانی ساده، روان و به دور از هر پیچیدگی، سایه و روانِ ما را برایمان باز می کند؛ مثال می آورد و قدم به قدم ما را در شناختِ سایه یاری می کند، تمرین می دهد تا ما آنچه آموخته ایم را در عمل به کار گیریم. خواندنِ تجربه های زندگیِ خودِ دبی فورد، از زبانِ خودش و با بیانِ تأثیرگذارش، بسیار خواندنی است. دبی فورد در گذر از یک مرحلهی سخت از زندگی این کتاب را می نویسد و همین باعث الهام بخشیِ کتاب نیمه تاریک وجود است. دبی فورد در این کتاب ما را به سفری هیجان انگیز به درون خود می برد، افکار و درونیاتش را برایمان باز میکند و سایهی خود را نشانِ ما میدهد و این جسارت را در ما ایجاد می کند که ما هم به اعماقِ وجودمان، به دقت نگاه کنیم، بر خاطرات و تجربیاتمان دست بکشیم و یکی یکی سایهها را بیرون بیاوریم تا تبدیل به نورِ زندگیمان گردند. در هر فصل، ساده و روان مرحلهای از سایه آموزش داده می شود، دبی فورد از تجربیاتش می گوید و در نهایت تمرینهای هر فصل ما را با خودمان آشتی می دهند و ما با دنیا، کائنات، خود و همهی موجودات هماهنگ، یکپارچه و در صلح خواهیم شد... دبی فورد قدم به قدم مراحل مختلف سایه را به ما میآموزد...
در کتاب نیمه تاریک وجود یاد می گیریم چگونه حتی سایه های بسیار عمیق را آشکار کنیم. برخی از سایه ها در جایی پنهانند که دسترسی به آنجا چندان آسان نیست اما اینجا فرافکنی به کمک ما میآید تا چیزی را که امکان داشت هیچگاه نبینیم، بیابیم. شما در حالتی دفاعی، بخشهای منفیِ خود را به دیگران نسبت می دهید، همان ها، همان منفی ها، بخش های بسیار مهمی از سایهی شما را آشکار میکنند. در بازیِ آشتی با سایه هر لحظه غافلگیر می شوید و بُعدی از خود را می بینید و دیگران را هم، همانطور که هستند و خارج از فرافکنی ها خواهید شناخت. با عبارت هایی که به زبان می آوریم؛ با گفتنِ می دانم ها.. اینکه سعی داریم به دیگران بفهمانیم، همه چیز را می دانیم یا بلدیم و باورِ این ها، کم کم این دروغ ها را باور خواهیم کرد و به دنبالِ هیچ تغییری نخواهیم رفت اما زمانی که این پرده ها را کنار بزنیم، سیاهی ها را ببینیم و از آنها نترسیم، گنج های زیرِ خاک هم بیرون می آیند و ما در کنار همهی نقص ها، بزرگی و شکوهِ خود را نیز خواهیم دید. دبی فورد با آوردنِ مثال از آدمهای معمولی ما را در پرده برداری از سایه کمک می کند؛ شاید با شخصیت های داستانهای کتاب نیمه تاریک وجود، همذات پنداری کنیم و در شخصِ داستان خودمان را بیابیم.
سخن آخر در کتاب نیمه تاریک وجود...
کتاب نیمه تاریک وجود، شما را در مقابلِ یک آیینه قرار میدهد! شما را با سوالاتی عجیب مواجه میکند؛ حالتهایِ مختلف شما را جلوی خودتان نمایان میگرداند و در نهایت، نورُ تاریکی و طلا و سیاهی را همزمان جلویِ چشمان شما قرار میدهد. شما دیگر نیازی به پنهان کاری ندارید؛ شما شفاف و زلال هستید و زندگیتان هر روز نوری جدید بر شما میتاباند. وقتی سایه را با تمرینها دیدید، نوبت به آن میرسد که صاحبش شوید و دربارهی رفتارهایتان از خود سوال کنید. شاید برای قبول کردن بعضی خصوصیات راحت تر باشید و پذیرشِ برخی برایِ شما سختتر باشد اما در نهایت این، خودِ شما هستید. با پذیرشِ تمام و کمالِ سایه، اولین چیزی که نصیبتان میشود، خاموش شدنِ گفتگوهایِ مغزی شماست آرامِ خیال؛ شاید این همهی چیزی باشد که ما در نتیجهی هر تلاشی منتظرش هستیم. عشق به خود تأثیر بعدیِ این پذیرش است و دوست داشتنِ خود، آغازِ تغییرِ روابط و جهانِ پیرامون است؛ حال نوبت به ترمیمِ خود میرسد و ساختن خود از نو.. اگر به خود رسیدگی نکنید و بر دردها مرهم نگذارید، آینده، استعدادها، توان و انرژی شما در زندگیِ گذشته بر باد میرود؛ خوب نگاه کنید و قسمتهایی که از گذشته دوست نداشتید، سرکوب کردید و پایین فرستادید را بیابید، آشکار کنید و بر آنها مرهم بگذارید. آرام آرام به نقطهای خواهید رسید که مسئولیتِ همهی آنچه در حالِ حاضر هستید را میپذیرید و برای تغییرش، نقطهی رجوع خودتان خواهید شد.. این کاری است که کتاب نیمه تاریک وجود با شما میکند؛ اکنون دیگر زمان آن رسیده که با تمامِ نیرویِ روحتان برخیزید و شکوفا شوید، از شکوفایی نترسید..کتاب نیمه تاریک وجود همهی اینها را در ده فصل، به شما میآموزد و در پایان کتاب، شما کسی که شروع به خواندن کردید، نخواهید بود.
خرد سرخپوستان اثردون میگوئل روئیز یکی از بهترین کتاب هایی است که پیشنهاد می شود حتما آن را بخوانید. در این کتاب موضوعات مهمی نوشته شده است که در زندگی تمام ما کاربردهای فراوانی دارد. در این کتاب از میثاق هایی سخن گفته شده که انسان با خود می بندد.
میثاق همان عهدهایی است که انسان با خود می بندد. کمی فکر کنید شما چه عهدهایی را با خود بسته اید. اگر بیشتر توجه کنید می بینید که اکثر پیمان هایی که با خود بسته ایم منفی هستند. برای مثال شما با یکی از دوستان خود مشکلی پیدا می کنید و با خود عهد می کنید که دیگر با او ارتباطی برقرار نکنید. برای آشنا شدن با کتاب چهار میثاق این مطلب را دنبال کنید.
4 میثاقی که در این کتاب وجود دارند عبارتند از:
بر طبق کتاب چهار میثاق ما همواره در رویایی قرار داریم. فرق ندارد خواب یا بیدار باشیم. در واقع فرق بین خواب و بیداری این موضوع است که در بیداری به جسم و مادیات وابسته هستیم اما در خواب این وابستگی وجود ندارد. هر روز هزاران هزار فکر در ذهن ما تولید می شوند افکاری که شاید زندگی را برایمان سخت می سازند و در واقع تلههایی هستند که اجازه نمی دهند ما به راحتی در زمان حال زندگی کنیم. اگر یاد بگیریم که چگونه ذهن خود را کنترل نماییم و افکار مزاحم را از خود دور نماییم، می توانیم به آگاهی زندگی کردن در زمان حال برسیم. اگر توجه کنید اغلب ما در گذشته و یا آینده زندگی می کنیم بدون توجه به زمان حال. ما هر روز با خود و دیگران و با خدای خود عهدهایی می بندیم اما بر اساس کتاب چهار میثاق، میثاق هایی که انسان با خود می بندد مهم تر از بقیه است و در واقع شخصیت و باورهای فرد را به وجود می آورند. میثاق های بسیاری با خود داریم اما کاری که باید انجام دهیم این است که میثاق های منفی مثل میثاق های ساخته شده بر اساس ترس یا نفرت را کنار بگذاریم و میثاق هایی بر پایه عشق بنا کنیم.
در مطلب زیر چهار عهد موجود در کتاب چهار میثاق را با هم مرور می کنیم:
اولین میثاق در کتاب چهار میثاق درباره ی کلام است. شما می توانید با کلام و طرز صحبت کردن خود دنیا را عوض کنید. شاید باور نکنید اما با هین کلام شما جهنم و بهشت خود را بسازید. زبان ابزاری قدرتمند در زندگی ماست.
اول از همه باید این را بدانید که تمام افکار و احساسات منفی در واقع گناه هستند. زمانی که شما در ذهن خود افکار منفی دارید یعنی در حال گناه کردن هستید. حال اگر این افکار منفی را به زبان بیاورید که گناه محض است. شاید با کلام منفی شما زندگی یا عقاید کسی دگرگون شود. زیرا همانطور که می دانید ما انسانها از همدیگر تاثیر زیادی را از کلام یکدیگر میگیریم. شاید یک حرف از نظر شما کوچک باشد ولی در یک فرد تاثیر بسیار زیادی بگذارد. مثلا غیبت کردن را در نظر بگیرید که شاید در جامعه ما به یک عادت روزانه تبدیل شده. در دین ما گفتهاند که غیبت کردن از دیگران از گناهان کبیره به حساب می آید. اگر بخواهیم به طور علمی و روانشناسانه به این موضوع نگاه کنیک خارج از دین یا مذهب، پی میبریم که غیبت کردن و بد گفتن از افراد دیگر مانند ویروسی است که قبل از هر کسی ذهن ما را دچار مشکل می کند. طبق کتاب چهار میثاق در واقع ما تمام انرژی ذهن و مغزمان را صرف کارهای منفی می کنیم در حالی که می توانیم از همین انرژی در جهت پیشرفت خودمان استفاده نماییم. پس اگر بد گفتن گناه محسوب می شود یعنی برای خودمان ضرر دارد.
امروزه بر اساس قوانین فیزیک این موضوع به اثبات رسیده است که تمام کلام و گفته های انسان دارای شعوری هستند. طبق آزمایشی محققان دریافته اند که اگر کلام مثبت را در کنار آب بگوییم مولکول های آب به شکل زیبایی در می آیند در حالی که با گفتن کلمات منفی شکل مولکول های آب زشت و بد شکل می گردند. پس توجه داشته باشید که تمام کلماتی که از دهن شما خارج می شوند شعوری دارند که باعث می شوند در جهان هستی بازتاب های منفی یا مثبتی داشته باشند.
بر اساس کتاب چهار میثاق به جای اینکه با کلام خود گناه کنیم می توانیم از آن در جهت رشد و شکوفایی استفاده کنیم و عشق را در محیط اطرافمان گسترش دهیم. باور کنید اگر عشق در شما جریان پیدا کند تمام محیط اطراف و نزدیکانتان نیز از این موضوع بهره خواهند برد. البته این کار راحتی نیست و باید تلاش زیادی برای آن بکنیم.
حتما برای شما هم اتفاق افتاده است که در جمعی کسی مطلبی را گفته است و شما به خود گرفته اید، با خود فکر کرده اید که آن حرف را به شما زده است و به اصطلاح حرفی را غیر مستقیم به شما انتقال داده است. بعضی ها هم هستند که هر چه حرفهای غیر مستقیمی به آنها حتی با قصد هم زده شود به خود نمی گیرند و انگار نه انگار که کسی حرفی را به آنها گفته است. این افراد قدرتمند هستند و اجازه نمی دهند کسی با کلام منفی خود احساسات آنها را درگیر کند.
بر طبق کتاب چهار میثاق اگر شما هم جزوء افردی هستید که هر چیزی را به خود میگیرید باید توجه داشته باشید که افراد در دنیای خودشان زندگی می کنند و شما اطلاعی از منظور واقعی آنها ندارید. شاید اصلا شما اشتباه متوجه شدهاید و طرف مقابل اصلا قصد غیر مستقیم صحبت کردن را نداشته است. تمام افراد دنیای خاص خود را دارند و با شما یکی نیستند. پس بهتر است دست از این رفتار خود بردارید و به گفته ها یا منظور دیگران تمرکز ننمایید.
اگر به این رشد برسیم و قدرت این را داشته باشیم که حرف هیچ کسی چه مثبت و چه منفی روی ما تاثیر نگذارد می توانیم عشق را در زندگی جاری کنیم و از تمام لحظات زندگی خود لذت ببریم. اینگونه هیچ کس یا هیچ حرفی نمی تواند باعث آزردگی روحی و روانی ما گردد. اگر ترس از قضاوت دیگران را کنار بگذاریم تازه می فهمیم که تا به حال به خاطر خودمان زندگی نکرده ایم و فقط ترس این را داشته ایم که دیگران در مورد ما چه فکری می کنند. رها شدن از قضاوت اطرافیان اولین قدم برای راه یابی به آزادی در زندگی است.
بهتر است به جای تمرکز کردن به فکر و عقیده دیگران، باورها و عقاید صحیح خود را بسازید و به زندگی خود عشق را وارد سازید. اگر احساس خوبی نسبت به خود داشته باشید و اعتماد به نفس و رضایت کامل را از خودتان را احساس نمایید زندگی تبدیل به بهشتی زیبا می شود و دیگر در جهنم افکار و قضاوت های دیگران نمی سوزیم. بر اساس کتاب چهار میثاق در واقع ما در همین دنیا نیز بهشت و جهنم را تجربه می کنیم. انسان وابسته که برای دیگران زندگی می کند داخل جهنمی مهلک است و انسانی که خود واقعیش را پیدا کرده و قدرت تصمیم فقط با خود اوست در بهشت زندگی می کند.
بیشتر انسان ها در تصورات خود اتفاقاتی باطل و منفی را خلق می کنند که تاثیر بسیار بدی بر روی زندگی آنها دارد. در واقع ذهن ما این تصورات را باور کرده و در دنیای خارجی آن ها را خلق می کنند. مثلا یک اتفاقی می افتد شما در ذهن خود تصوراتی بسیار منفی و بد از آن می سازید در حالی که در اصل این اتفاق اینطور نیست و فکر شما یک تصور باطل است. طبق کتاب چهار میثاق بدین شکل به طور نا خودآگاه شما همواره دنبال یک مشکل و نتایج منفی هستید.
اصلا قرار نیست با خود اینطور بیندیشیم که همه انسان ها شبیه ما فکر می کنند و تفکراتی مثل ما دارند. هر کسی دارای شخصیت و باورهای منحصر به فرد خودش می باشد. شما نمی توانید تصور کنید که دیگران چگونه قضاوت میکنند یا احساس می کنند.بنا بر کتاب چهار میثاق در ذهن خود قضیه های عجیب و غریب نسازید. این افکار تصورات باطل شما هستند.
وقتی در ذهن ما فکری ایجاد می شود مغز آن را تجزیه و تحلیل می کند و می خواهد که آن را بشناسد و برای آن جوابی داشته باشد تا بالاخره به حس امنیتی که باید دست یابد. در ذهن ما میلیون ها سوال وجود دارد و ذهن برای پاسخ دادن به آنها سراغ تصورات باطل می رود. بر اساس کتاب چهار میثاق گاهی این تصورات به باورهای ما تبدیل می شوند و ضعف و اشکال های اساسی در مورد ارتباط با دیگران به وجود می آید. شاید اگر قدرت و شهامت کافی را برای تحقیق کردن درباره ی سوالاتی که در ذهن داریم را داشته باشیم هیچ کدام از این تصورات نادرست پیدا نمی شدند.
پس کاری که برای رها شدن از تصورات باطل ذهنی خود باید انجام دهید این است که از خودتان سوال کنید که آیا این باورها واقعا حقیقت دارند یا ساخته ذهن نادرست ذهن خود من می باشد. قطعا با پاسخ دادن به تمام سوالاتی که در ذهن دارید میتوانید از شر این افکارها و باورهای غلط رهایی یابید. اشکال کار ما این است که عجول هستیم و حوصله ی کافی را برای به دست آوردن اطلاعات درست را نداریم. اگر تمام مسائل موجود در اطرافمان را به طرز صحیحی درک کنیم و بدون پیش داوری حرکت نماییم می توانیم واقعیت های موجود در اطراف خود را ببینیم و خود واقعیمان را به نمایش بگذاریم. کتاب چهار میثاق را حتما مطالعه نمایید.
به یاد داشته باشید در انجام هر کاری باید تمام تلاش خود را انجام دهیم. در انجام سه میثاق قبلی نیز باید از تمام تلاش خود بهره بگیرید. البته این بیشترین تلاش در شرایط متفاوت فرق دارد مثلا فرض کنید روزی که سالم هستید تمام تلاش شما در خصوص انجام شغل خود با زمانی که دچار بیماری هستید فرق دارد.بر اساس کتاب چهار میثاق مسئله مهم این است که در هر موقعیتی که هستید بهترین خودتان باشید و کم نیاورید.
وقتی شما تمام آنچه را که در توان دارید را انجام می دهید نسبت به خودتان احساس خوبی می کنید و از خودتان رضایت خواهید داشت. البته اگر دچار اشتباهاتی نیز شوید باید از آنها درس بگیرید و در دفعات دیگر آنها را تکرار نکنید. اگر شما کاری را برای پول یا مقام خاصی انجام می دهید شاید تمام تلاش خود را نکنید. اما وقتی به کاری علاقه مند هستید بهترین خودتان می شوید و تمام آنچه را که در توان دارید نشان می دهید. پس داشتن علاقه و انگیزه بسیار مهم است.
بر طبق کتاب چهار میثاق برای اینکه از کلام مثبت استفاده نماییم ، چیزی را به خود نگریم و تصورات باطل نداشته باشیم باید همیشه از بیشترین تلاش خود بهره ببریم.
برای رهایی از میثاق های قدیمی و غلط خود باید کارهایی را انجام دهیم تا دیگر در اسارت افکار منفی قرار نگیریم.
با عنوان انگلیسی (How to be lovely: The Audrey Hepburn way of life)، کتابی در حوزه نگاه به زندگی است که بعد جدیدی از زندگی از دید یکی از بهترین ستاره های سینمای هالیوود، آدری هپبورن ارائه میدهد.
این کتاب، نوشته خاصی از کتابهای مربوط به زندگینامه هنرمندان و مشاهیر محسوب میشود که بیشتر نگاه و سبک زندگی را در برمیگیرد.
ملیسا هلسترن، نویسنده آمریکایی کتاب راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن میباشد که این کتاب اولین کتابی است که او به مرحله چاپ رسانده است، او در شیکاگو زندگی میکند و در دانشگاه میسوری شهر کلمبیا تحصیل کرده است.
او خود را یک مدیر خلاق میداند، که با بسیاری از شرکتهای بزرگ در زمینه توسعه استراتژی، تبلیغات و برندسازی فعالیت میکند، همچنین او یک تیم بازاریابی را در زمینه بازاریابی محتوا، تجربیات مشتریان و برنامههای آنلاین هدایت میکند.
ملیسا هلسترن به عنوان یک نویسنده آزاد، از طرفداران سخت آدری هپبورن، شخصیت و نوع زندگی وی بود که در سال 2002 این کتاب را منتشر نمود، او کسی بود که بیان کرد، آدری هپبورن متخصص هنر زن بودن است.
ملیسا هلسترن، در کتاب راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن خواهان این است که مانند یک دختر متفکر و خوشبین، به ابعاد مختلف زندگی هنرپیشه محبوب سینما، آدری هپبورن و رمز و رازهای محبوبیت، صمیمیت و زیبایی او و همچنین، مبارزاتش در طول زندگی و نحوه برخورد با آنها بپردازد.
آدری هپبورن با نام اصلی آدری کاتلین راستن (1929-1993) ستاره نوستالژیک هالیوود و مدل بریتانیایی هلندیتبار متولد بلژیک بود، وی به آخرین معصوم سینما معروف است.
آدری از زمان کودکی به شدت عاشق رقص باله بود، او اولین بار در صحنه تئاتر استعداد هنری خود را به رخ کشید، نمایشی با عنوان «ژی ژی» اثر یک نویسنده فرانسوی، او با حضور در این نمایش توانست دروازه ورود خود به دنیای بازیگری، هنر و شهرت را پیدا کند.
ستاره فیلمهای عشق در بعدازظهر، داستان راهبه، صبحانه در تیفانی، تعطیلات رمی، ستاره زیبای من و ... میان عاشقان در سینما و آثار هالیوودی جایگاه بسیار ویژهای دارد، او به خاطر نقشهای جذاب و درخشان در فیلمها بسیار مورد تحسین همگان قرار گرفته است، او چهار بار نامزد جایزه اسکار و یک بار هم بخاطر بازی در فیلم تعطیلات رومی برنده این جایزه با ارزش شد، همچنین او بخاطر بازی در این فیلم، تنها زنی بود که توانست همزمان سه جایزه، اسکار، بفتا و گلدن گلوب را کسب نماید.
از جمله آثار مهم دیگر او عبارت است از: معما، سابرینا، چگونه یک میلیون بدزدیم، عمارتهای سبز، پاریس در تب و تاب، رابین و ماریان و ...
آدری هپبورن در سال 1952 با مرد جوانی به نام جیمز هانسون نامزد کرد، اما پس از مدت کوتاهی از او جدا شد، آدری در سال 1954 در هنگام فیلمبرداری فیلم جنگ و صلح با مل فرر آشنا شد و سپس با او ازدواج کرد، این دو زوج سینمایی در سال 1960 دارای فرزند پسری به نام شان شدند، آدری در سال های 1965 و 1967 سقط جنین را تجربه نمود و در نهایت در سال 1968 از هم جدا شدند. در سال 1969 آدری در یک سفر دریایی با یک روانپزشک ایتالیایی به نام آندره دوتی ازدواج نمود و از او در سال 1970 صاحب فرزند پسری به نام لوکا شد، در نهایت او در سال 1982 از آندره دوتی نیز جدا شد.
او علاوه بر زبانهای مادری خود، یعنی انگلیسی و هلندی به زبانهای ایتالیایی، فرانسوی و اسپانیایی نیز تسلط داشت.
آدری در نهایت در سال 1993 زمانی که 63 سال سن داشت، به دلیل بیماری نادر سرطان آپاندیس، در سوئیس درگذشت و در همان جا به خاک سپرده شد، آخرین اثر سینمایی که از او به یادگار مانده است فیلم همیشه میباشد.
آدری در دنیای پوشاک و مد سبک خود را به سوی ساده بودن روانه میکرد، سبک ساده جذاب او همیشه مورد توجه دوستداران و علاقمندان وی و دنیای مد قرار میگرفت و مدلی مناسب برای دختران بود، سبک پوشش او هنوز هم مورد توجه دوستداران وی است و طرفداران زیادی را داراست.
او علاوه بر موفقیت در آثار سینماییاش و نامزدی و کسب جایزه اسکار، به فعالیتهای نیکوکارانه و بشردوستانه در قبال کودکان و نیازمندان بسیار معروف بود و رفتار و شخصیت مهربانانه وی در هالیوود شهره عام و خاص بود.
فعالیتهای انسان دوستانه آدری هپبورن در طول جنگ جهانی دوم همیشه بخش مهمی از زندگینامه رسمی او بود. بازیگر زن بریتانیایی در طول جنگ به هلند رفت، زیرا مادر هلندی او معتقد بود که این کشور به دلیل بیطرفی امن خواهد بود اما با این حال نازیها حمله کردند. هپبورن، مانند میلیونها نفر دیگر، وقتی نازیها جیره غذایی را برای هلندیها قطع کردند، تقریبا گرسنه بود. چهره تلخ غمگین او ناشی از بدرفتاریهایی بود که در طول جنگ دیده بود، او برای حمایت از مقاومت مردم هلند، درآمدهای خود از اجراهای باله را خرج آنان میکرد.
در دورانی که آدری هپبورن زندگی میکرد، نژادپرستی عمدتاً قابل قبول و نهادینه شده بود و خیلیها به آن بی توجه بودند، از جمله افرادی که به انتقاد از این مسئله پرداخت و به آن توجه میکرد، آدری هپبورن بود، وی بیانیهای جسورانه مبنی بر عدم نژادپرستی داد و در هر جوامعی و این موضوع را به طور دائمی زشت و غیر قابل قبول میدانست.
آدری در طول سالها تلاشش این بود، صدای خود را به طور مستقیم در مورد موضوعات مهم که نگرانی زنان بسیاری در جهان است، به گوش همگان برساند، از جمله: شغل و کار کردن زنان، زندگی عاشقانه آنها، مادر بودن و روابط مادرانه که تمام این مسائل در کتاب راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن ذکر میشود.
کتاب راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن در حقیقت یک سبک زندگینامه روانشناسانه محسوب میشود، در حالی که تاریخچهی زندگی این بازیگر موفق را بیان میکند، دلایل موفقیت و سبک زندگی آدری را هم بیان کرده است.
یک ستارهی سینما که از نظر خیلیها ممکن است بیعیب و نقص و کامل به نظر بیاید و یک زندگی دست نیافتنی داشته باشد، اما آدری هیچوقت سعی نکرده خودش را بدون عیب و نقص نشان دهد، در این کتاب هم به تمامی این نکات اشاره میکند. در واقع افراد موفق به طور ناگهان و یک شبه موفق نمیشوند.
این بازیگر موفق حتی در دوران پیری هم تلاشی برای تغییر خودش و تبدیل شدن به آدری هپبورن هجده ساله نکرد و کاملاً شبیه یک زن پیر معمولی به نظر میرسید و رفتار میکرد، در واقع با استفاده از ذهن قویاش و با اعتماد که به خودش داشت، نیازی به ایجاد یک ظاهر همه پسند برای دیگران نداشت.
در بسیاری از موارد، نویسندگانی به نوشتن کتاب زندگی آدری، نزدیک شدند، اما او هرگز موافقت نکرد، او انسان دوست داشتنی بود که موفقیت را به عنوان یک بازیگر، یک مادر و یک انسان خیر یافت.
آدری شاید یک زندگی جذاب را سپری نکرده باشد اما به جرأت میتوان گفت که زندگی کاملش را انجام داد، او یک مدل الهامبخش و مداوم برای زنان امروز است و او راه خود را در قلب میلیونها نفر پیدا کرد که مایل بودند درست مانند او باشند.
نویسنده کتاب راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن را، بر اساس موفقیتها و شکستها، زندگی و حرفهای هنرپیشه محبوب دنیای هالیوود، بازخوانی مصاحبههای او، حرفها و نظرات دوستان، آشنایان و نزدیکان او با نثری صمیمی، در قالب ده فصل به نگارش درآورده است، این فصول خواننده را بارها و بارها به سبک زندگی، نقطه نظرات، راه و روشهای زندگی دوست داشتنی و همچنین تفکرات آدری و راههای رسیدن به شادی و خوشبختی نزدیک میکند.
عناوین این ده فصل عبارت است از:
1.شادی
2.موفقیت
3.سلامتی
4.عشق
5. خانواده
6. دوستی
7. رضایت
8. سبک
9. شهرت
10.انسانیت
کتاب راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن، بیشتر شباهت فراوان به مستند زندگی واقعی یا مصاحبههای تلویزیونی با افراد نزدیک به یک شخصیت معروف را دارد، به این معنا که دارای داستان مشخص نیست که با شخصیت اصلی کتاب و زندگی اش همراه شوید بلکه برشهایی است از حرفها و نقل قول هایی از افرادی که به آدری هپبورن نزدیک بودهاند.
در کتاب راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن به جمعآوری برخی از نقل قولهای الهامبخش از مصاحبههای بسیاری که او در سراسر دوران حرفهای خود انجام داده است، پرداخته میشود و دارای عکسهای زیبا از او نیز است. یادگاری شگفتانگیز برای هر طرفدار او در سرتاسر جهان، خواندن این کتاب بسیار لذتبخش، با اطلاعات خوب، ساختار مناسب و سرگرم کننده است.
در کتاب راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن، به درسهایی جذاب از زندگی پرداخته میشود که به شیرین کردن زندگی بسیار کمک خواهد کرد، درسهایی که از زندگی پر فرازونشیب یکی از بهترین زنان تاریخ خواهیم گرفت.
در این کتاب در مورد شخصیت یک زن ستاره هالیووده صحبت شده، که چرا بعد از چندین و چند سال هنوز کسی نتوانسته است جایش را بگیرد، نه بخاطر چهره، اندام و صدای فوقالعادش یا نه بخاطر تکنیکهای بازیگری عجیب و خارقالعادش بلکه بخاطر اینکه آدری به شدت خودش بود، ستاره شدن هدفش نبود بلکه مهربان بودن، زن بودن، مادر بودن و انسان بودن هدفش بوده است.
آدری هپبورن هیچ وقت در هالیوود خانهای نخرید چون کار در سینما براش اولویت نبود اون بلافاصله بعد از تموم شدن فیلم برداری به باغچه خودش در سوئیس برمیگشت چون زندگی کردن در کنار خانواده و آشپزی برای پسران و همسرش برایش در اولویت بود، او عشق را در خانواده، امنیت و سادگی میدید نه شهرت و ستاره بودن.
در کتاب راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن اینطور بیان میشود که زیبایی تکرار نشدنی آدری بخاطر سادگی عجیب ظاهرش بود، او همیشه عقیده داشت باید همیشه منظم و زیبا بود ولی نه در حدی که خودت را به یک ماشینی تبدیل کنی که مدام وظیفه ماسک گذاشتن رو پوستت رو خواهد داشت.
آدری با وجود بسیاری از مشکلات همچون از دست دادن پدرش، آسیبهایی از جنگ، سقط جنین و ازدواج های ناکام، موفق به غلبه بر این بدبختیها شده و به ما یادآوری میکند که با وجود تمام حوادث سخت و عجیب زندگی میتوان به انسان و زنی تبدیل شد که دارای شخصیت، سبک زندگی، ظرافت و قدرت است.
در کتاب راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن، بیشتر اینطور بیان میشود که آدری زندگی را برای زندگی کردن میخواست، برای لذت بردن از هر نفس در زندگی، لذت بردن از زن بودن و مهم تر از آن انسان بود، لذت بردن از نگاه به آنهایی که دوست داری یا وقت گذراندن با آنها، لذت بردن از حمایتهای انسان دوستانه و دیدن لبخند بر روی لبهای کسانی که به کمک تو نیاز دارند.
ما بیشتر از هر زمانی در زندگی خود تنهاییم، بیش از حد به کار مشغولیم، تاکیدمان به مسائل بیهوده در زندگی است، ما تا حدودی فراموش کردهایم که واقعا چه چیزهایی در زندگی دارای ارزش میباشد، مشکلات خود را بزرگ کردهایم و سختیهای زیادی به دلمان راه میدهیم، او در کتاب راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن به ما میآموزد که چطور زندگی خود را کنترل نماییم و بتوانیم با تمام مشکلات و سختیها به زندگی خود بپردازیم و رشد کنیم.
در دنیای ادبیات کتابهای بسیاری وجود دارند که با خواندن آنها حسهای زیادی در شما بیدار خواهند شد و شما خود را به شخصیتهای کلیدی آن کتابها نزدیک حس خواهید کرد. کتاب تصرف عدوانی یکی از کتابهایی است که در این دسته جای میگیرد. در این مقاله قصد داریم کتاب تصرف عدوانی را به شما عزیزان معرفی کنیم و هر آنچه را که در رابطه با این کتاب برای ما جالب بوده به شما نیز انتقال دهیم و این کتاب را به عنوان یکی از برترین کتابهای معاصر در باب عشق معرفی کنیم. همراه ما باشید تا اطلاعاتی را مانند نویسنده کتاب تصرف عدوانی، دلایل محبوبیت این کتاب، خلاصه کتاب تصرف عدوانی و هر آنچه که در رابطه با این کتاب گفته شده است بدانید و در انتها تصمیم بگیرید که این کتاب میتواند مناسب روحیات شما باشد و زندگی جدیدی را به شما هدیه دهد یا خیر. همراه ما باشید در نقد و بررسی رمان تصرف عدوانی.
لنا آندرشون یا لنا اندرسون روزنامه نگار و نویسندهای سوئدی است که به ما ایرانیان با کتاب محبوب تصرف عدوانی معرفی شده است. اندرشون در سال 1970 و در استکهلم سوئد به دنیا آمد و در رشته روزنامه نگاری مشغول به تحصیل شد و در زمینه فلسفه نیز مطالعاتی داشته است. در سال 2013 به دلیل نگارش رمان تصرف عدوانی برنده جایزه ادبی سونسکا داگبلادت سال 2013 شد و در همان سال توانست جایزه ادبی آگوست را که یکی از معتبرترین جوایز ادبیات سوئد میباشد به خود اختصاص دهد و از آن پس شهرت جهانی یافت. اندرشون پیش از چاپ کتاب تصرف عدوانی چندین کتاب با نامهای بازی نهایی، داستان اردکها و عدم مسئولیت شخصی را به چاپ رسانده است. سعید مقدم که یکی از بهترین مترجمان زبان سوئدی است و در هرگوتنبرگ سکونت دارد، ترجمه کتاب تصرف عدوانی را به عهده داشته است و در نشر مرکز این کتاب را به چاپ رسانیده است. کتاب تصرف عدوانی در ایران در سال 1395 به چاپ رسید و تا به حال چندین بار در چاپ آن تجدید نظر شده است. اگر آن سالها را به خاطر داشته باشید، نام کتاب تصرف عدوانی در همه کتاب فروشیها به چشم میخورد و احتمالاً افراد زیادی این کتاب را خوانده باشند.
روی جلد کتاب نوشته: (داستانی در رابطه با عشق) اما این نوشته قدر حقیقت دارد؟ تا کتاب را نخوانید متوجه نخواهید شد که این کتاب تنها داستانی در باب عشق نیست و شما میتوانید بسیاری از احساسات انسانی مانند شرم، خشم، امید و خود انکاری را در این کتاب ببینید. در کتاب تصرف عدوانی شخصیت قهرمان و یا شخصیت ضعیف نداریم و این یکی از دلایلی است که این کتاب را به یک شاهکار تبدیل کرده است چرا که در نسل ما و عصر معاصر کمتر کسی میتواند در تمام جنبههای زندگی قهرمان باشد تا بتواند با شخصیتهای کتاب همزاد پنداری داشته باشد. در این کتاب ما همراه با گفتگویهای درونی زنی با نام استر هستیم؛ استر نیلسون همانند یک زن امروزی در تمامی جنبههای زندگی خود موفق است و به عنوان یک زن مستقل در رابطهای قرار گرفته، استر به کنکاش مسائل فلسفی و تجزیه و تحلیل رفتار افراد مختلف علاقه زیادی دارد. در همان اوایل داستان تصرف عدوانی میخوانیم که استر به مهمانی یک هنرمند به نام هوگه دعوت میشود و در این مهمانی تشابهات بسیاری را میان خود و هوگو مییابد که این افکار موجب بیرون آمدن استر از رابطه قبلیاش میشود، در عین حال هوگو که یک مستند ساز قهار است به استر احساساتی پیدا میکند. در ادامهٔ داستان با اشتباهات استر و برداشتهای غلط او از رابطهاش با هوگو همراه میشویم و میبینیم که چه طور زندگی زیسته افراد به روی تجربیات آنها و رفتار افراد در روابطشان تاثیر میگذارد.
اولین مسئلهای که با شنیدن نام کتاب تصرف عدوانی به ذهن میرسد چیست؟ شاید شما هم به معنی این عبارت و دلیل نامگذاری یک کتاب با یک عنوان حقوقی فکر کرده باشید. تصرف عدوانی به معنای آسیب رساندن و خدشه وارد کردن به اموال یک فرد دیگر، و در حالی که آن اموال به ما تعلق ندارند میباشد. کتاب تصرف عدوانی نام خود را از یکی از بندهای قانون مدنی سوئد وام گرفته است. اما این قانون چه ربطی به محتویات کتاب دارد؟ در طول کتاب همواره میبینیم که رفتار و سخنان هوگو چه طور نور امید را در قلب استر روشن میکند و به او اجازه نمیدهد که رابطهای مسموم و بیمار گونه را ترک کند؛ و با شخصیت مسموم خود چگونه هر بحران را به یک فاجعه تبدیل میسازد و در نتیجه به روح و قلب استر آسیب می زند و روان او را خدشه دار میکند.
رمان تصرف عدوانی از نظر نویسندگان و مشاهیر بسیاری نقد شده است. به عنوان مثال در روزنامه گاردین میخوانید: عشقی فریبنده، اشتیاقی شرم آور، خودفریبی... این داستان سرگرم کننده به طرز دردناکی آشناست.
و یا: متأسفانه، بیشتر زنان این داستان را زندگی کردهاند. گرچه تعداد اندکی به این خوبی آن را بازگو نمودهاند. مهیج و کاملاً هوشیارانه. عبارتی است که لیونل شریر در وصف این کتاب نوشته است.
در کتاب تصرف عدوانی ما همواره با استر همراه میشویم تا ببینیم که چگونه رفتار افرادی که در زندگی ما حضور دارند میتواند بر رفتار ما تاثیر بگذارد؛ هر چقدر که ما خود را فردی مستقل از دیگران بدانیم بالاخره در جایی گرفتار این خطای شناختی خواهیم شد و با آن که می دانیم حضور داشتن در یک شرایط درست نیست همراه در آن جا باقی بمانیم و راهی برای خروج خود نجوییم. در این کتاب با این تفکر که کلمات فقط کلمه نیستند و در روح و روان همه افراد تأثیر میگذارند مواجه خواهیم شد و میبینیم که در گفت و گوهایی که صورت نمیگیرند چه بر سر طرف مقابل میآید. در این کتاب شما هرگز نمیتوانید هیچ کدام از شخصیتها را محاکمه کنید و بابت رفتارهایی که انجام میدهند از آنها خرده بگیرید چرا که شرایط آنها از ضعف شخصیتی نیست و تنها به دلیل علاقه و احساسات مسموم در آن شرایط قرار گرفتهاند. کتاب تصرف عدوانی را تهیه کنید تا چند روزی را همراه با استر و هوگو از غوغای این جهان فارغ شوید.
در دنیای ادبیات کتابهای بسیاری وجود دارند که با خواندن آنها حسهای زیادی در شما بیدار خواهند شد و شما خود را به شخصیتهای کلیدی آن کتابها نزدیک حس خواهید کرد. کتاب تصرف عدوانی یکی از کتابهایی است که در این دسته جای میگیرد. در این مقاله قصد داریم کتاب تصرف عدوانی را به شما عزیزان معرفی کنیم و هر آنچه را که در رابطه با این کتاب برای ما جالب بوده به شما نیز انتقال دهیم و این کتاب را به عنوان یکی از برترین کتابهای معاصر در باب عشق معرفی کنیم. همراه ما باشید تا اطلاعاتی را مانند نویسنده کتاب تصرف عدوانی، دلایل محبوبیت این کتاب، خلاصه کتاب تصرف عدوانی و هر آنچه که در رابطه با این کتاب گفته شده است بدانید و در انتها تصمیم بگیرید که این کتاب میتواند مناسب روحیات شما باشد و زندگی جدیدی را به شما هدیه دهد یا خیر. همراه ما باشید در نقد و بررسی رمان تصرف عدوانی.
لنا آندرشون یا لنا اندرسون روزنامه نگار و نویسندهای سوئدی است که به ما ایرانیان با کتاب محبوب تصرف عدوانی معرفی شده است. اندرشون در سال 1970 و در استکهلم سوئد به دنیا آمد و در رشته روزنامه نگاری مشغول به تحصیل شد و در زمینه فلسفه نیز مطالعاتی داشته است. در سال 2013 به دلیل نگارش رمان تصرف عدوانی برنده جایزه ادبی سونسکا داگبلادت سال 2013 شد و در همان سال توانست جایزه ادبی آگوست را که یکی از معتبرترین جوایز ادبیات سوئد میباشد به خود اختصاص دهد و از آن پس شهرت جهانی یافت. اندرشون پیش از چاپ کتاب تصرف عدوانی چندین کتاب با نامهای بازی نهایی، داستان اردکها و عدم مسئولیت شخصی را به چاپ رسانده است. سعید مقدم که یکی از بهترین مترجمان زبان سوئدی است و در هرگوتنبرگ سکونت دارد، ترجمه کتاب تصرف عدوانی را به عهده داشته است و در نشر مرکز این کتاب را به چاپ رسانیده است. کتاب تصرف عدوانی در ایران در سال 1395 به چاپ رسید و تا به حال چندین بار در چاپ آن تجدید نظر شده است. اگر آن سالها را به خاطر داشته باشید، نام کتاب تصرف عدوانی در همه کتاب فروشیها به چشم میخورد و احتمالاً افراد زیادی این کتاب را خوانده باشند.
روی جلد کتاب نوشته: (داستانی در رابطه با عشق) اما این نوشته قدر حقیقت دارد؟ تا کتاب را نخوانید متوجه نخواهید شد که این کتاب تنها داستانی در باب عشق نیست و شما میتوانید بسیاری از احساسات انسانی مانند شرم، خشم، امید و خود انکاری را در این کتاب ببینید. در کتاب تصرف عدوانی شخصیت قهرمان و یا شخصیت ضعیف نداریم و این یکی از دلایلی است که این کتاب را به یک شاهکار تبدیل کرده است چرا که در نسل ما و عصر معاصر کمتر کسی میتواند در تمام جنبههای زندگی قهرمان باشد تا بتواند با شخصیتهای کتاب همزاد پنداری داشته باشد. در این کتاب ما همراه با گفتگویهای درونی زنی با نام استر هستیم؛ استر نیلسون همانند یک زن امروزی در تمامی جنبههای زندگی خود موفق است و به عنوان یک زن مستقل در رابطهای قرار گرفته، استر به کنکاش مسائل فلسفی و تجزیه و تحلیل رفتار افراد مختلف علاقه زیادی دارد. در همان اوایل داستان تصرف عدوانی میخوانیم که استر به مهمانی یک هنرمند به نام هوگه دعوت میشود و در این مهمانی تشابهات بسیاری را میان خود و هوگو مییابد که این افکار موجب بیرون آمدن استر از رابطه قبلیاش میشود، در عین حال هوگو که یک مستند ساز قهار است به استر احساساتی پیدا میکند. در ادامهٔ داستان با اشتباهات استر و برداشتهای غلط او از رابطهاش با هوگو همراه میشویم و میبینیم که چه طور زندگی زیسته افراد به روی تجربیات آنها و رفتار افراد در روابطشان تاثیر میگذارد.
اولین مسئلهای که با شنیدن نام کتاب تصرف عدوانی به ذهن میرسد چیست؟ شاید شما هم به معنی این عبارت و دلیل نامگذاری یک کتاب با یک عنوان حقوقی فکر کرده باشید. تصرف عدوانی به معنای آسیب رساندن و خدشه وارد کردن به اموال یک فرد دیگر، و در حالی که آن اموال به ما تعلق ندارند میباشد. کتاب تصرف عدوانی نام خود را از یکی از بندهای قانون مدنی سوئد وام گرفته است. اما این قانون چه ربطی به محتویات کتاب دارد؟ در طول کتاب همواره میبینیم که رفتار و سخنان هوگو چه طور نور امید را در قلب استر روشن میکند و به او اجازه نمیدهد که رابطهای مسموم و بیمار گونه را ترک کند؛ و با شخصیت مسموم خود چگونه هر بحران را به یک فاجعه تبدیل میسازد و در نتیجه به روح و قلب استر آسیب می زند و روان او را خدشه دار میکند.
رمان تصرف عدوانی از نظر نویسندگان و مشاهیر بسیاری نقد شده است. به عنوان مثال در روزنامه گاردین میخوانید: عشقی فریبنده، اشتیاقی شرم آور، خودفریبی... این داستان سرگرم کننده به طرز دردناکی آشناست.
و یا: متأسفانه، بیشتر زنان این داستان را زندگی کردهاند. گرچه تعداد اندکی به این خوبی آن را بازگو نمودهاند. مهیج و کاملاً هوشیارانه. عبارتی است که لیونل شریر در وصف این کتاب نوشته است.
در کتاب تصرف عدوانی ما همواره با استر همراه میشویم تا ببینیم که چگونه رفتار افرادی که در زندگی ما حضور دارند میتواند بر رفتار ما تاثیر بگذارد؛ هر چقدر که ما خود را فردی مستقل از دیگران بدانیم بالاخره در جایی گرفتار این خطای شناختی خواهیم شد و با آن که می دانیم حضور داشتن در یک شرایط درست نیست همراه در آن جا باقی بمانیم و راهی برای خروج خود نجوییم. در این کتاب با این تفکر که کلمات فقط کلمه نیستند و در روح و روان همه افراد تأثیر میگذارند مواجه خواهیم شد و میبینیم که در گفت و گوهایی که صورت نمیگیرند چه بر سر طرف مقابل میآید. در این کتاب شما هرگز نمیتوانید هیچ کدام از شخصیتها را محاکمه کنید و بابت رفتارهایی که انجام میدهند از آنها خرده بگیرید چرا که شرایط آنها از ضعف شخصیتی نیست و تنها به دلیل علاقه و احساسات مسموم در آن شرایط قرار گرفتهاند. کتاب تصرف عدوانی را تهیه کنید تا چند روزی را همراه با استر و هوگو از غوغای این جهان فارغ شوید.