کتاب شعر مدرن نوشتهی مراد فرهادپور را شاید بتوان در جملهای از یکی از مقالات نویسنده خلاصه کرد:
هنر فقط با بازتولید آگاهانهی تناقضات و تضادهای واقعیت میتواند واقعیت ازدسترفتهی سمبول را بدان بازگرداند. هنرمند بهمنزلهی بخشی از واقعیت نمیتواند نسبت به ماهیت تاریخی روزگار خود بیگانه و بیاعتنا باشد؛ زیرا نتیجهی چنین تصوری جدایی معنا از واقعیت و انهدام سمبولهاست.
کتاب شعر مدرن مجموعهای از مقالات مراد فرهادپور و نیز مقالات ترجمهشده توسط او در چند سال اخیر دربارهی شعر مدرن است و در پایان کتاب نیز شعرهایی با ترجمهی خود او را قرار دارد.
مهمترین مقالات کتاب شعر مدرن، مقالهی «ورطه شعر مدرن» نوشتهی اریش هلر و مقالهی «تناقضات مدرنیسم: نقدی بر مقالهی اریش هلر» نوشتهی مراد فرهادپور است که میتوان آن را چکیدهی دیدگاههای انتقادی او دربارهی شعر مدرن دانست. مقالهی بعدی «شعر ناب و سیاست ناب» از میکائیل هامبورگر دربارهی نسبت سیاست با شعر است. هامبورگر در این مقاله نشان میدهد که سیاسی شدن هنر چگونه بار سنگین مسئولیت را بر دوش تخیل شعر مینهد.
مقالههای بعدی را دو نویسنده و شاعر دربارهی دو شاعر دیگر نوشتهاند: یکی از ژان پل سارتر دربارهی استفان مالارمه و دیگری از هامبورگر دربارهی پل سلان. مقالهی آخر کتاب شعر مدرن را نیز خود فرهادپور با عنوان «دربارهی والاس استیونس» نوشته است. فرهادپور در این مقاله نخست به غنای اشعار استیونس میپردازد و بعد به سراغ مسائل کلیتر دربارهی شعر میرود.
بخش نهایی کتاب شعر مدرن چند شعر برگزیده از شاعران مختلف از جمله شارل بودلر، استفان مالارمه، پل والری، هوگو هوفمانشتال، راینر ماریا ریلکه، گئورگ تراکل، نلی ساکس، فرناندو پسوا، خوان رامون خیمنس، خورخه لوییس بورخس، آنتونیو ماچادو، دابلیو. اچ. اودن و والاس استیونس با ترجمهی مراد فرهادپور است.
مهمترین وجه کتاب شعر مدرن ــ که در دیگر نوشتههای مراد فرهادپور دربارهی هنر نیز مشهود است ــ پیوند تنگاتنگی است که فرهادپور میان فلسفه و هنر مدرن برقرار میکند.
مراد فرهادپور زادهی 17 تیر 1337 در تهران، مترجم، نظریهپرداز و نویسندهای است که از شخصیتهای مهم جریان فکری چپ نو در ایران به شمار میرود. فرهادپور در دورهی قبل از انقلاب، پس از ترک از تحصیل از دانشکدهی مکانیک دانشگاه علم و صنعت به انگلستان رفت و در سال 1358 به ایران بازگشت. لیسانس اقتصاد را در سال 1365 از دانشگاه تهران دریافت کرد و تا امروز به کار ترجمه و تألیف و تدریس مشغول است.
حاصل کار مراد فرهادپور طی چهار دههی اخیر، ترجمه و تألیف آثار ارزشمند نظری تفکر غربی، پرورش نسلی از نواندیشان در عرصههای فلسفه و سیاست، و معرفی مهمترین نظریهپردازان و فیلسوفان معاصر اروپایی نظیر اسلاوی ژیژک، جورجو آگامبن و آلن بدیو است.
فرهادپور تألیفات و ترجمههای فراوانی دارد که از جمله میتوان کتابهای زیر را نام برد:
مراد فرهادپور مانند همیشه نمونههایی از بهترین مقالات در حوزهی مورد بحث خود را برای ترجمه برگزیده است.
مقالهی اول کتاب با عنوان «ورطهی شعر مدرن» نوشتهی اریش هلر تفسیر کاملی از کلیت شعر اروپایی در اختیار خواننده قرار میدهد. ولی فرهادپور در مقالهی دوم که در نقد مقالهی هلر نوشته، معتقد است هلر در چارچوب تفکر اروپایی، بهجای درک تضادهای درونیِ مدرنیسمِ هنری، به دنبال شکلی از شعر ساده یا رئالیسم در شعر میگردد. ولی از آنجا که فرهادپور به گفتهی خودش از زاویهی یک هویت سنتی وارد تجربهی شعر مدرن شده است، سویههای بودلری، مالارمهای و رمبوییِ سمبولیسم را محتوایی حقیقیِ این تجربه میداند؛ یعنی سویهها و مضامینی همچون ملال، اضطراب، و انواع و اقسام پیچیدگیهای زبانی و اجتماعی و سیاسی و شخصی. به همین دلیل در مقالهی دوم کتاب «شعر مدرن» با عنوان «تناقضات مدرنیسم: نقدی بر مقالهی اریش هلر» معتقد است رئالیسم یا مدرنیسم هنریِ واقعی همان «سمبولیسم» است؛ زیرا سمبولیسم اولین جنبش مدرنیستی است که تمام سویههای دیالکتیکی مدرنیسم ــ یعنی اغراقها و آمیختگیاش با انحراف و زخم و تروما ــ را در خود دارد.
مقالهی سوم کتاب شعر مدرن با عنوان «شعر ناب سیاست ناب» نوشتهی میکائیل هامبورگر دربارهی سرچشمههای شعر مدرن از زمان شارل بودلر به بعد است. هامبورگر با ارجاع به آرای الئــورا رایدینگ و رابرت گریوز از آنها اینگونه نقل میکند که:
مدرنیسمِ حرفهایِ اصیل بیشتر به دو قطب افراطی رادیکالیسم و محافظهکاری یا اشرافمنشی و عامیگری تمایل دارد. آن هم نه از سر مخالفت مبارزهجویانه با لیبرالیسم بورژوایی، بلکه بیشتر بهخاطر پرسه زدن و پرهیز از گذرگاههای شلوغ لیبرالیسم بورژوایی، به منزلهی عرصه و جایگاهِ سازشِ همهی مواضع افراطی، عرصهی زاد و ولدِ عقاید و باورهای باثبات و به لحاظ شخصیِ ریشهدار.
هارمبورگر تغییرات سیاست و شعر را توأمان میخواند. او از رویکرد شاعر در سیاســت به سیاست شعریِ او میرسد و برعکس و بدین شیوه نشــان میدهد این دو گاه تــا چه حد با هــم متفاوتاند و تبعات این رویکردها چیست.
مقالهی چهارم کتاب با عنوان «استفان مالارمه: درآمدی بر مجموعهی شعرها» را ژان پل سارتر نوشته است. سارتر در این مقاله مانند نوشتههای دیگرش دربارهی شاعران و نویسندگان ــ از جمله کتابش دربارهی بودلر یا کتاب دیگرش دربارهی فلوبر ــ از نگاهی اگزیستانسیالیستی به شرح و توصیف دنیای اشعار مالارمه میپردازد. در جایی از مقاله میخوانیم:
خودکشی نوعی عمل است، زیرا بهواقع موجودی را نابود میکند و جهان را به محل حضور و سلطهی هراسانگیز غیبت او بدل میسازد. اگر وجود یا هستی همان پراکندگی است، پس آدمی با از دست دادنِ هستیِ خویش به وحدتی فسادناپذیر و بیزوال دست مییابد.
پنجمین مقالهی کتاب شعر مدرن نیز مقالهی دیگری است از هامبورگر دربارهی اشعار پل سلان. پل سلان یکی از مشهورترین شاعران مدرنیست آلمانی است که شعرهای او توجه بسیاری از متفکران و فیلسوفان از جمله مارتین هایدگر را جلب کرده است و تفاسیر مختلفی دربارهی اشعار او نوشتهاند. مشهور شعر پل سلان تحت عنوان «فوگ مرگ»، شعر بلندی است دربارهی هولوکاست و مراد فرهادپور در بخش پایانی کتاب شعر مدرن آن را ترجمه کرده است.
آخرین مقالهی کتاب شعر مدرن یعنی «دربارهی والاس استیونس» را نیز فرهادپور نوشته و در این مقاله فرم و مضامین اشعار استیونس را با بهرهگیری از فلسفهی کانت و هگل و نیز از منظری پدیدارشناختی بررسی میکند. در جایی از این مقاله میخوانیم:
میتوان شعر استیونس را نفی همزمان ایدئالیسم و ناتورالیسم دانست. در مورد رمانتیسم آبکی، استیونس میگوید: «احساساتی بودن درواقع نشانهی شکست احساس است.» او عینیگرایی و ذهنیگرایی را دو روی یک سکه میداند: سلطهی تفکر متافیزیکی.
و در ادامه، با برشمردن ویژگیهای این نحوهی تفکر از منظری انتقادی، جایگاه مفهوم آگاهی در یکی از شعرهای استیونس را از نگاهی فلسفی بررسی میکند تا تفاوت مهم نگرش شعریِ او و دیگر شاعران مدرنیست را ثابت کند.
بخش پایانی کتاب شعر مدرن برگزیدهی شعرهایی از شاعران مدرن است که در طول کتاب به نام آنها برخوردهایم و دربارهی آنها خواندهایم. یکی از این شعرها سرودهی آرتور رمبو «ترانهی بلندترین برج» نام دارد:
• ترانهی بلندترین برج
جوانیِ بیحاصل،
اسیر همهچیز،
من زندگیام را
با حساسیتی فزون از حد
بر باد دادهام
آه بگذار زمان عاشق شدنِ دلها فرا رسد.
کتاب آثار نایاب صادق هدایت، چاپشده در سال 1395 نوشتهی جهانگیر هدایت برادرزادهی او و مدیر «بنیاد صادق هدایت» است که به جمعآوری آثار این نویسندهی مشهور ایرانی میپردازد.
کتاب آثار نایاب صادق هدایت، شامل آثاری از اوست که کمتر توسط عموم دیده شده است. چند داستان طنز، دو ترجمه و پژوهشهایی در فرهنگ عامیانه و داستانی علمی ـ تخیلی از جمله آثاری از اوست که در این کتاب عرضه شده است. همانطور که در توضیح پشت جلد کتاب آمده، هدایت در سال های 1310 تا 1325 نوشتههایی از خود را با نام مستعار ص. ه .، منشی حضور، مسکینجامه و تعداد دیگری از اسامی در نشریات چاپ میکرد و با گذشت نزدیک یک قرن از این آثار او، خواندن آن برای مردمی که نشریات را نخواندهاند بسیار جالب است.
جهانگیر هدایت، با جمعآوری کتابهای صادق هدایت و انتشار آنها خدمت بزرگی را به جامعهی ادبی ایران و عموی خود کرده است. کلیهی آثار هدایت با تلاش و همت جهانگیر هدایت جمعآوری و مقدمهی آنها نیز توسط او نوشته شده است. آثار جمعآوریشده از او در کل شامل هشت مجموعه است که در سالهای اخیر با محدودیتهایی که برای انتشار آثار او در ایران پیش آمد، بعضی از آنها در دسترس نیست. ولی در فرانسه، کانادا و آمریکا به چاپ رسیده و به زبانهای انگلیسی و ترکی استانبولی ترجمه شده است.
از جمله دیگر آثار او که در مورد صادق هدایت نوشته شده است عبارتاند از:
نویسندهی کتاب آثار نایاب صادق هدایت، وفاداری خود را به عمویش به حدی رساند که جایزهی ادبی صادق هدایت را برگزار کرد. این مراسم از سال 1381 اجرا شده و هرساله عدهی زیادی از نویسندگان جوان ایران افغانستان و تاجیکستان در آن شرکت میکنند. همچنین او کار راهاندازی «خانهی صادق هدایت» را نیز پیگیری میکند.
صادق هدایت متولد 28 بهمن 1281، یکی از بزرگترین نویسندگان و مترجمان و روشنفکران معاصر است. او را در کنار محمدعلی جمالزاده، بزرگ علوی و صادق چوبک یکی از پدران داستاننویسی معاصر در ایران میدانند. هدایت را بیشتر به کتاب بوف کور و داستانهای دیگرش میشناسند، ولی او ترجمههای ارزشمندی از نویسندگان بزرگ جهان از جمله فرانتس کافکا، ژان پل سارتر و آنتوان چخوف نیز انجام داده است که تأثیر این نویسندگان را بر آثار خود او نیز میتوان دید.
او 19 فروردین ماه سال 1330 در 49 سالگی در پاریس خودکشی کرد و در همان جا به خاک سپرده شد.
هدایت را نویسندهای میدانند که از زمان خودش جلوتر بود. دلیل انتساب این عنوان به او را در همهی آثارش، حتی نوشتههای پراکندهای از او که در کتاب آثار نایاب صادق هدایت آمده نیز میتوان دید. کتاب بوف کور، رمان مشهور او که یکی از بهترین آثار داستانی معاصر ایران است، دربارهی جوانی است که خود را در تاریخ گم کرده و با وجود فضای تاریک و افسرده، ارزش روانشناختی و ادبی بسیار والایی دارد. خوانندهای نیست که کتاب بوف کور را خوانده باشد و برای حداقل برای مدت کوتاهی خود را در این جهان تنها ندیده باشد.
در مقابل این آثار تاریک، هدایت آثار طنز قابل تأمل و زیبایی دارد. نمونهای از آن کتاب وقوق ساهاب است که شامل قضیهها و تعدادی داستان کوتاه است. هدایت در قضیههای خود وضعیت اجتماعی و سیاسی دوران خود را توصیف کرده و این طنز سیاه، ناگزیر لبخند را بر روی لبان مخاطب مینشاند. نمایش کوتهفکری و سیهروزی ایرانیان در روزگار هدایت آدمی را به تأسف وا میدارد.
بعضی از کارهای ژورنالیستی صادق هدایت که در کتاب آثار نایاب صادق هدایت به چاپ رسیده قابل تأمل است و نشان از دید باز و متفاوت او به مسائل زمان خود دارد. همچنین نوشتههایی تحت عنوان سایهی مغول، معلم اخلاق، سرگذشت ماه، مسلک علی بابا و جادوگری در ایران با همان ادبیات هدایتی خود، به دل مینشیند.
این عناوین فقط قسمتی از کتاب آثار نایاب صادق هدایت است.
مسلک علیبابا که در کتاب آثار نایاب صادق هدایت آمده، مقالهی طنزی است از صادق هدایت، چاپشده در روزنامهای به نام «علی بابا» به سردبیری پرویز خطیبی که در سال های 1320 در تهران منتشر میشد و در زمینهی طنز شهرت و نامی داشت. در روز سهشنبه 16 شهریور ماه 1327 در صفحهی دوم این روزنامه مقالهی طنزی دیده میشود به نام «مسلک علیبابا؛ هر کی دره ما دالونیم، هر کی خره ما پالونیم». به گفتهی جهانگیر هدایت، این مقاله را صادق هدایت نوشته و با نام مستعار «منشی حضور» امضا کرده است.
هدایت در این نوشته مسئولین بهاصطلاح نونبهنرخروزخور و دورو و ترسو را بهشدت مورد انتقاد قرار میدهد. هدایت این نوشته را در دوران خود با جرئت بسیاری به چاپ رسانده و سیاستهای حکومت عصر خود را زیر سؤال میبرد.
هدایت در نوشتهی سایهی مغول خود که در کتاب آثار نایاب صادق هدایت چاپ شده و در زمرهی کتابهای دیگر او مانند پروین دختر ساسان، گجسته دژ، مازیار و از این قبیل قرار میگیرد، به بزرگواری فرهنگ اصیل ایرانی و بیلطفیهایی که کشورهای همسایه در پی حملاتی که به این مملکت کردند به ایران روا داشتهاند صحبت میکند. توصیفات هدایت چنان بینظیر است که خواننده خود را در میان میدان جنگ مغول احساس میکند.
این فقط نمونهی کوچکی از زبان تند و تیز و اعتراضی هدایت است. اینگونه آثار در کارنامهی هدایت کم نیستند، شاید به همین خاطر است که او را یکی از بزرگترین روشنفکران معاصر ایرانی میدانند. کتاب آثار نایاب صادق هدایت کتاب مناسبی برای علاقهمندان به شناخت بیشتر صادق هدایت و همچنین نویسندگان جوان پیرو اوست.
کتاب نیمه تاریک وجود در نگاه نخست با نامِ بلند آوازهی دبی فورد و عنوان عجیبش ما را به سمت خود میکشاند. فهرستِ کتاب نیمه تاریک وجود با عناوینِ جذابی چون: (به یاد آوردن خود)، (خود را از نو تعبیر کن) و... شما را وسوسه میکند. در یک کلام به شما بگویم نیمه تاریک وجود، اثری شگفت انگیز است؛ خواندن و انجام تمرین هایش، زندگیتان را به کلی تغییر خواهد داد؛ شما را از اسارتهای درونی آزاد خواهد کرد و باعثِ تعادلِ روانی شما میشود. همهی ما بخشی در درونمان داریم به نامه سایه که همان بخشی است که روابط ما را سیاه میکند؛ روحمان را نابود میکند و ما را با شکست مواجه خواهد کرد و در واقع جنبهی درونیِ ماست که از دیگران پناه میکنیم چون، ترس داریم که در صورت آشکار کردنش دیگر موردِ قبول نباشیم... نیمهی تاریک مدام به شما می گوید: آنقدرها که باید خوب، زیبا، درست، باهوش و... نیستید و عیبهایتان را همیشه گوشزد میکند و ما بیشتر مواقع اینها را باور میکنیم. در کتاب نیمه تاریک وجود، با سایهی خود آشنا می شویم و به او دستِ دوستی میدهیم..
دبی فورد نویسندهی کتاب نیمه تاریک وجود است. دبی فورد، نویسنده، سخنران و معلم بزرگ و شناخته شدهی آمریکایی است. او کارگاههای آموزشی برگزار میکند و به انسانها در شناختِ سایهی خود و کنار آمدن با طلاق یاری می رساند. او مدرک خود را در روانشناسی گرفت و خدماتِ زیادی در زمینه ی روانشناسی و معنویت انجام داد. او زندگیِ بسیاری از مردم جهان را با کتاب هایش متحول کرده است. او آموزه هایِ بودا را بسیار دوست داشت و کتاب هایش نقل قول های زیادی از بودا دارد. نیل دونالد، دبی فورد را پیشگویِ جدید و استادِ معاصر می نامد. کتابهای دبی فورد به خودشناسی و تغییرِ زندگی کمکِ فراوانی میکنند.
کتاب نیمه تاریک وجود، از ما میخواهد به جایِ واهمه و نگرانی، بخش های سیاهِ درونی را بیرون بکشیم؛ با آنها دوست شویم و آنها را با تمام وجود به عنوانِ جزئی از خودمان قبول کنیم؛ ما برای پیروزی و آرامش به همهی بخش هایِ خوبُ بد و زشتُ زیبایمان نیاز داریم. در سایه وجودیمان اعجازی نهفته است که تا به آن نفوذ نکنیم، نخواهیم دید؛ ما اسارت های زیادی داریم: همیشه در تلاشیم خود را خوب جلوه دهیم، همیشه در بندِ نظراتِ دیگرانیم، برای تأیید گرفتن میجنگیم... ما اسیریم؛ اسیرِ همهی اینها و تا زمانی که سایه را بی ترس به همه نشان ندهیم، طعمِ واقعیِ آزادی را نخواهیم چشید؛ ما احساساتِ بسیاری را در سرکوب نگاه داشته ایم و همین احساساتِ سرکوب شده در مواقعِ بحرانی زندگی، به اغراق در میآیند و باعثِ آسیب به خود یا دیگری می شوند. ما باید این احساساتِ سرکوب شده ای که در سایه قرار دارند را بشناسیم و به آنها آگاه شویم. تنها با شناختنِ سایه، خود را خواهیم شناخت. شناختِ سایه ما را از فرافکنی ها و قضاوت ها نجات می دهد و نه تنها به صلح با خود بلکه به صلح با آدمها و دنیا در میآییم و صاحبِ آرامشی عجیب خواهیم گشت...
در کتاب نیمه تاریک وجود، می خوانید که پس از آشتی با سایه: آزاد، رها و راحت خواهید شد، دیگر نیازی نیست بیشترِ وقت و انرژیِ خود را صرفِ اثباتِ خود، تعریف از خود، دفاع از خود و تظاهر کنید؛ دیگر مدام دروغ نمیگویید که اشتباهاتِ خود را مخفی نگاه دارید و... و از این پس آزادانه تصمیم میگیرید و بدون توجه به نظرِ دیگران و تنها با باورِ خود عمل می کنید و انرژیِ درونیتان را صرفِ رسیدن به خواسته هایتان خواهید نمود. شادی، سرزندگی، آرامش و قدرتی که بعد از این خواهید یافت، قابلِ تصور نیست؛ دست از قضاوتِ خود بر خواهید داشت؛ در رابطه با دیگران هم با درکِ بیشتری رفتار میکنید، می پذیرید که آن ها هم مثلِ شما در درونشان تاریکی هایی دارند، کمتر قضاوتشان می کنید و مدام عیب هایتان را فرافکنی نخواهید کرد. آشتی با سایه، دنیایی از صلح و آرامش در اطرافتان خواهد ساخت و از رنج هایتان کاسته خواهد شد. زخمهایِ قدیمی درمان می شوند و شما آسوده خواهید گشت.
همهی خصوصیاتی که بد میدانیم و از دیگران مخفی می کنیم نظیر: دروغگوی، ضعیفی، حسادت، حساسیت، خساست و... در سایه است اما در کنار اینها جنبههای روشن، استعدادها و تواناییهای ما هم در سایه قرار دارند. ما با پنهان کردنِ به عمدِ سیاهی ها، جنبه های مثبت خود را نیز از دست میدهیم. بهتر است واقعیتِ خود را ببینید، با آن رو به رو شوید، این همان چیزی است که شما را به اوج می رساند، استعدادهایتان را شکوفا و زندگیتان را سرشار از پیروزی می کند. قسمتهای سیاهی که با رنجِ بسیاری سعی در مخفی کردنش دارید، در حقیقت آنقدرها هم که تصور می کنید پنهان نمی ماند و درست جایی که انتظارش را ندارید، بیرون می آید و همه آن را خواهند دید. سایه شما را در زندان اگرها، اماها و ای کاش ها می اندازد. چقدر زشتم، ای کاش چشمانِ زیباتری داشتم... کاش بلند قدتر بودم، اگر باهوش تر بودم واین چرخه تا ابد ادامه خواهد داشت اگر سایه را بیرون نکشید. نفیِ سایه، زندگیِ عذاب آوری برای شما خواهد ساخت؛ روشنایی را از شما دور و زندگیتان را تاریک خواهد کرد. مثلا شما همیشه صفتِ ضعیف بودنتان را مخفی کرده اید و ترسیده اید کسی آن را ببیند. خب ضعف را از سایه بیرون بکشید، بگذارید همه آن را ببینند، به هر حال هرکس عیب هایی دارد.. حالا به قدرت هایِ خود بیاندیشید، حتما لحظاتِ زیادی را پر قدرت گذرانده اید؛ حال آن ها را بهتر می بینید... بعد از دیدنِ سایه، دیگر سفیدِ محض یا سیاهِ تیره برایتان نامفهوم است و هر چیز یا هرکس را ترکیبی از خوب و بد خواهید دید و همین باعث میشود از این به بعد، چیزی را با دلیلِ سیاهی، به اعماق فرو نبرید و سرکوب نکنید یا در آنچه سفید می پندارید، مبالغه نکنید؛ این تعادل و هماهنگی است که آرامشِ روحی را در پی دارد.
از جذاب ترین بخش هایِ کتاب، تمرین هایی است که دبی فورد برای شما ارائه می دهد تا بخش هایِ سیاه خود را بیرون بکشید. اینکه هم از ایرادها می گوید و هم راهِ حل می دهد، بسیار جذاب است. تمرین ها آنقدر جالب هستند و نتایج شگفت انگیزِ آنها آنقدر راه گشاست که برای انجامشان، نمیتوانید صبر کنید. آشتی با سایه نه تنها رابطهی شما با خودتان بلکه رابطهی شما با دنیا و آدم ها را بهبود میبخشد و اصلاح می کند؛ شگفت انگیز است اما هر آنچه در شما هست در دیگران و هر چیز در دیگران است، در شما هم موجود است! خب... کمی گیج کننده است اما واقعیت دارد. هرچه در دیگری آزارتان می دهد، در شما نیز وجود دارد و آن چیزی که در دیگری تحسینِ شما را در پی دارد، در شما نیز هست. کتاب چنان این موضوع را برای شما باز می کند که گویا در مدتی کوتاه تمام رنجش هایتان از دیگران محو می شود و رابطه هایتان اصلاح می گردد. شما بزرگ، باشکوه و پر از جاذبه هستید، فقط کافی است که کتاب نیمه تاریک وجود را بخوانید و تمرین هایش را انجام دهید تا شکوه خود را زیر خاکها بیرون بکشید...
شما در کتاب با خودِ واقعیتان مواجه می شوید و این مواجه شدن شاید ابتدا سخت باشد اما در نهایت شیرین و آرامش بخش است. کتاب با آوردن داستانهایی، با زبانی ساده، روان و به دور از هر پیچیدگی، سایه و روانِ ما را برایمان باز می کند؛ مثال می آورد و قدم به قدم ما را در شناختِ سایه یاری می کند، تمرین می دهد تا ما آنچه آموخته ایم را در عمل به کار گیریم. خواندنِ تجربه های زندگیِ خودِ دبی فورد، از زبانِ خودش و با بیانِ تأثیرگذارش، بسیار خواندنی است. دبی فورد در گذر از یک مرحلهی سخت از زندگی این کتاب را می نویسد و همین باعث الهام بخشیِ کتاب نیمه تاریک وجود است. دبی فورد در این کتاب ما را به سفری هیجان انگیز به درون خود می برد، افکار و درونیاتش را برایمان باز میکند و سایهی خود را نشانِ ما میدهد و این جسارت را در ما ایجاد می کند که ما هم به اعماقِ وجودمان، به دقت نگاه کنیم، بر خاطرات و تجربیاتمان دست بکشیم و یکی یکی سایهها را بیرون بیاوریم تا تبدیل به نورِ زندگیمان گردند. در هر فصل، ساده و روان مرحلهای از سایه آموزش داده می شود، دبی فورد از تجربیاتش می گوید و در نهایت تمرینهای هر فصل ما را با خودمان آشتی می دهند و ما با دنیا، کائنات، خود و همهی موجودات هماهنگ، یکپارچه و در صلح خواهیم شد... دبی فورد قدم به قدم مراحل مختلف سایه را به ما میآموزد...
در کتاب نیمه تاریک وجود یاد می گیریم چگونه حتی سایه های بسیار عمیق را آشکار کنیم. برخی از سایه ها در جایی پنهانند که دسترسی به آنجا چندان آسان نیست اما اینجا فرافکنی به کمک ما میآید تا چیزی را که امکان داشت هیچگاه نبینیم، بیابیم. شما در حالتی دفاعی، بخشهای منفیِ خود را به دیگران نسبت می دهید، همان ها، همان منفی ها، بخش های بسیار مهمی از سایهی شما را آشکار میکنند. در بازیِ آشتی با سایه هر لحظه غافلگیر می شوید و بُعدی از خود را می بینید و دیگران را هم، همانطور که هستند و خارج از فرافکنی ها خواهید شناخت. با عبارت هایی که به زبان می آوریم؛ با گفتنِ می دانم ها.. اینکه سعی داریم به دیگران بفهمانیم، همه چیز را می دانیم یا بلدیم و باورِ این ها، کم کم این دروغ ها را باور خواهیم کرد و به دنبالِ هیچ تغییری نخواهیم رفت اما زمانی که این پرده ها را کنار بزنیم، سیاهی ها را ببینیم و از آنها نترسیم، گنج های زیرِ خاک هم بیرون می آیند و ما در کنار همهی نقص ها، بزرگی و شکوهِ خود را نیز خواهیم دید. دبی فورد با آوردنِ مثال از آدمهای معمولی ما را در پرده برداری از سایه کمک می کند؛ شاید با شخصیت های داستانهای کتاب نیمه تاریک وجود، همذات پنداری کنیم و در شخصِ داستان خودمان را بیابیم.
سخن آخر در کتاب نیمه تاریک وجود...
کتاب نیمه تاریک وجود، شما را در مقابلِ یک آیینه قرار میدهد! شما را با سوالاتی عجیب مواجه میکند؛ حالتهایِ مختلف شما را جلوی خودتان نمایان میگرداند و در نهایت، نورُ تاریکی و طلا و سیاهی را همزمان جلویِ چشمان شما قرار میدهد. شما دیگر نیازی به پنهان کاری ندارید؛ شما شفاف و زلال هستید و زندگیتان هر روز نوری جدید بر شما میتاباند. وقتی سایه را با تمرینها دیدید، نوبت به آن میرسد که صاحبش شوید و دربارهی رفتارهایتان از خود سوال کنید. شاید برای قبول کردن بعضی خصوصیات راحت تر باشید و پذیرشِ برخی برایِ شما سختتر باشد اما در نهایت این، خودِ شما هستید. با پذیرشِ تمام و کمالِ سایه، اولین چیزی که نصیبتان میشود، خاموش شدنِ گفتگوهایِ مغزی شماست آرامِ خیال؛ شاید این همهی چیزی باشد که ما در نتیجهی هر تلاشی منتظرش هستیم. عشق به خود تأثیر بعدیِ این پذیرش است و دوست داشتنِ خود، آغازِ تغییرِ روابط و جهانِ پیرامون است؛ حال نوبت به ترمیمِ خود میرسد و ساختن خود از نو.. اگر به خود رسیدگی نکنید و بر دردها مرهم نگذارید، آینده، استعدادها، توان و انرژی شما در زندگیِ گذشته بر باد میرود؛ خوب نگاه کنید و قسمتهایی که از گذشته دوست نداشتید، سرکوب کردید و پایین فرستادید را بیابید، آشکار کنید و بر آنها مرهم بگذارید. آرام آرام به نقطهای خواهید رسید که مسئولیتِ همهی آنچه در حالِ حاضر هستید را میپذیرید و برای تغییرش، نقطهی رجوع خودتان خواهید شد.. این کاری است که کتاب نیمه تاریک وجود با شما میکند؛ اکنون دیگر زمان آن رسیده که با تمامِ نیرویِ روحتان برخیزید و شکوفا شوید، از شکوفایی نترسید..کتاب نیمه تاریک وجود همهی اینها را در ده فصل، به شما میآموزد و در پایان کتاب، شما کسی که شروع به خواندن کردید، نخواهید بود.
خرد سرخپوستان اثردون میگوئل روئیز یکی از بهترین کتاب هایی است که پیشنهاد می شود حتما آن را بخوانید. در این کتاب موضوعات مهمی نوشته شده است که در زندگی تمام ما کاربردهای فراوانی دارد. در این کتاب از میثاق هایی سخن گفته شده که انسان با خود می بندد.
میثاق همان عهدهایی است که انسان با خود می بندد. کمی فکر کنید شما چه عهدهایی را با خود بسته اید. اگر بیشتر توجه کنید می بینید که اکثر پیمان هایی که با خود بسته ایم منفی هستند. برای مثال شما با یکی از دوستان خود مشکلی پیدا می کنید و با خود عهد می کنید که دیگر با او ارتباطی برقرار نکنید. برای آشنا شدن با کتاب چهار میثاق این مطلب را دنبال کنید.
4 میثاقی که در این کتاب وجود دارند عبارتند از:
بر طبق کتاب چهار میثاق ما همواره در رویایی قرار داریم. فرق ندارد خواب یا بیدار باشیم. در واقع فرق بین خواب و بیداری این موضوع است که در بیداری به جسم و مادیات وابسته هستیم اما در خواب این وابستگی وجود ندارد. هر روز هزاران هزار فکر در ذهن ما تولید می شوند افکاری که شاید زندگی را برایمان سخت می سازند و در واقع تلههایی هستند که اجازه نمی دهند ما به راحتی در زمان حال زندگی کنیم. اگر یاد بگیریم که چگونه ذهن خود را کنترل نماییم و افکار مزاحم را از خود دور نماییم، می توانیم به آگاهی زندگی کردن در زمان حال برسیم. اگر توجه کنید اغلب ما در گذشته و یا آینده زندگی می کنیم بدون توجه به زمان حال. ما هر روز با خود و دیگران و با خدای خود عهدهایی می بندیم اما بر اساس کتاب چهار میثاق، میثاق هایی که انسان با خود می بندد مهم تر از بقیه است و در واقع شخصیت و باورهای فرد را به وجود می آورند. میثاق های بسیاری با خود داریم اما کاری که باید انجام دهیم این است که میثاق های منفی مثل میثاق های ساخته شده بر اساس ترس یا نفرت را کنار بگذاریم و میثاق هایی بر پایه عشق بنا کنیم.
در مطلب زیر چهار عهد موجود در کتاب چهار میثاق را با هم مرور می کنیم:
اولین میثاق در کتاب چهار میثاق درباره ی کلام است. شما می توانید با کلام و طرز صحبت کردن خود دنیا را عوض کنید. شاید باور نکنید اما با هین کلام شما جهنم و بهشت خود را بسازید. زبان ابزاری قدرتمند در زندگی ماست.
اول از همه باید این را بدانید که تمام افکار و احساسات منفی در واقع گناه هستند. زمانی که شما در ذهن خود افکار منفی دارید یعنی در حال گناه کردن هستید. حال اگر این افکار منفی را به زبان بیاورید که گناه محض است. شاید با کلام منفی شما زندگی یا عقاید کسی دگرگون شود. زیرا همانطور که می دانید ما انسانها از همدیگر تاثیر زیادی را از کلام یکدیگر میگیریم. شاید یک حرف از نظر شما کوچک باشد ولی در یک فرد تاثیر بسیار زیادی بگذارد. مثلا غیبت کردن را در نظر بگیرید که شاید در جامعه ما به یک عادت روزانه تبدیل شده. در دین ما گفتهاند که غیبت کردن از دیگران از گناهان کبیره به حساب می آید. اگر بخواهیم به طور علمی و روانشناسانه به این موضوع نگاه کنیک خارج از دین یا مذهب، پی میبریم که غیبت کردن و بد گفتن از افراد دیگر مانند ویروسی است که قبل از هر کسی ذهن ما را دچار مشکل می کند. طبق کتاب چهار میثاق در واقع ما تمام انرژی ذهن و مغزمان را صرف کارهای منفی می کنیم در حالی که می توانیم از همین انرژی در جهت پیشرفت خودمان استفاده نماییم. پس اگر بد گفتن گناه محسوب می شود یعنی برای خودمان ضرر دارد.
امروزه بر اساس قوانین فیزیک این موضوع به اثبات رسیده است که تمام کلام و گفته های انسان دارای شعوری هستند. طبق آزمایشی محققان دریافته اند که اگر کلام مثبت را در کنار آب بگوییم مولکول های آب به شکل زیبایی در می آیند در حالی که با گفتن کلمات منفی شکل مولکول های آب زشت و بد شکل می گردند. پس توجه داشته باشید که تمام کلماتی که از دهن شما خارج می شوند شعوری دارند که باعث می شوند در جهان هستی بازتاب های منفی یا مثبتی داشته باشند.
بر اساس کتاب چهار میثاق به جای اینکه با کلام خود گناه کنیم می توانیم از آن در جهت رشد و شکوفایی استفاده کنیم و عشق را در محیط اطرافمان گسترش دهیم. باور کنید اگر عشق در شما جریان پیدا کند تمام محیط اطراف و نزدیکانتان نیز از این موضوع بهره خواهند برد. البته این کار راحتی نیست و باید تلاش زیادی برای آن بکنیم.
حتما برای شما هم اتفاق افتاده است که در جمعی کسی مطلبی را گفته است و شما به خود گرفته اید، با خود فکر کرده اید که آن حرف را به شما زده است و به اصطلاح حرفی را غیر مستقیم به شما انتقال داده است. بعضی ها هم هستند که هر چه حرفهای غیر مستقیمی به آنها حتی با قصد هم زده شود به خود نمی گیرند و انگار نه انگار که کسی حرفی را به آنها گفته است. این افراد قدرتمند هستند و اجازه نمی دهند کسی با کلام منفی خود احساسات آنها را درگیر کند.
بر طبق کتاب چهار میثاق اگر شما هم جزوء افردی هستید که هر چیزی را به خود میگیرید باید توجه داشته باشید که افراد در دنیای خودشان زندگی می کنند و شما اطلاعی از منظور واقعی آنها ندارید. شاید اصلا شما اشتباه متوجه شدهاید و طرف مقابل اصلا قصد غیر مستقیم صحبت کردن را نداشته است. تمام افراد دنیای خاص خود را دارند و با شما یکی نیستند. پس بهتر است دست از این رفتار خود بردارید و به گفته ها یا منظور دیگران تمرکز ننمایید.
اگر به این رشد برسیم و قدرت این را داشته باشیم که حرف هیچ کسی چه مثبت و چه منفی روی ما تاثیر نگذارد می توانیم عشق را در زندگی جاری کنیم و از تمام لحظات زندگی خود لذت ببریم. اینگونه هیچ کس یا هیچ حرفی نمی تواند باعث آزردگی روحی و روانی ما گردد. اگر ترس از قضاوت دیگران را کنار بگذاریم تازه می فهمیم که تا به حال به خاطر خودمان زندگی نکرده ایم و فقط ترس این را داشته ایم که دیگران در مورد ما چه فکری می کنند. رها شدن از قضاوت اطرافیان اولین قدم برای راه یابی به آزادی در زندگی است.
بهتر است به جای تمرکز کردن به فکر و عقیده دیگران، باورها و عقاید صحیح خود را بسازید و به زندگی خود عشق را وارد سازید. اگر احساس خوبی نسبت به خود داشته باشید و اعتماد به نفس و رضایت کامل را از خودتان را احساس نمایید زندگی تبدیل به بهشتی زیبا می شود و دیگر در جهنم افکار و قضاوت های دیگران نمی سوزیم. بر اساس کتاب چهار میثاق در واقع ما در همین دنیا نیز بهشت و جهنم را تجربه می کنیم. انسان وابسته که برای دیگران زندگی می کند داخل جهنمی مهلک است و انسانی که خود واقعیش را پیدا کرده و قدرت تصمیم فقط با خود اوست در بهشت زندگی می کند.
بیشتر انسان ها در تصورات خود اتفاقاتی باطل و منفی را خلق می کنند که تاثیر بسیار بدی بر روی زندگی آنها دارد. در واقع ذهن ما این تصورات را باور کرده و در دنیای خارجی آن ها را خلق می کنند. مثلا یک اتفاقی می افتد شما در ذهن خود تصوراتی بسیار منفی و بد از آن می سازید در حالی که در اصل این اتفاق اینطور نیست و فکر شما یک تصور باطل است. طبق کتاب چهار میثاق بدین شکل به طور نا خودآگاه شما همواره دنبال یک مشکل و نتایج منفی هستید.
اصلا قرار نیست با خود اینطور بیندیشیم که همه انسان ها شبیه ما فکر می کنند و تفکراتی مثل ما دارند. هر کسی دارای شخصیت و باورهای منحصر به فرد خودش می باشد. شما نمی توانید تصور کنید که دیگران چگونه قضاوت میکنند یا احساس می کنند.بنا بر کتاب چهار میثاق در ذهن خود قضیه های عجیب و غریب نسازید. این افکار تصورات باطل شما هستند.
وقتی در ذهن ما فکری ایجاد می شود مغز آن را تجزیه و تحلیل می کند و می خواهد که آن را بشناسد و برای آن جوابی داشته باشد تا بالاخره به حس امنیتی که باید دست یابد. در ذهن ما میلیون ها سوال وجود دارد و ذهن برای پاسخ دادن به آنها سراغ تصورات باطل می رود. بر اساس کتاب چهار میثاق گاهی این تصورات به باورهای ما تبدیل می شوند و ضعف و اشکال های اساسی در مورد ارتباط با دیگران به وجود می آید. شاید اگر قدرت و شهامت کافی را برای تحقیق کردن درباره ی سوالاتی که در ذهن داریم را داشته باشیم هیچ کدام از این تصورات نادرست پیدا نمی شدند.
پس کاری که برای رها شدن از تصورات باطل ذهنی خود باید انجام دهید این است که از خودتان سوال کنید که آیا این باورها واقعا حقیقت دارند یا ساخته ذهن نادرست ذهن خود من می باشد. قطعا با پاسخ دادن به تمام سوالاتی که در ذهن دارید میتوانید از شر این افکارها و باورهای غلط رهایی یابید. اشکال کار ما این است که عجول هستیم و حوصله ی کافی را برای به دست آوردن اطلاعات درست را نداریم. اگر تمام مسائل موجود در اطرافمان را به طرز صحیحی درک کنیم و بدون پیش داوری حرکت نماییم می توانیم واقعیت های موجود در اطراف خود را ببینیم و خود واقعیمان را به نمایش بگذاریم. کتاب چهار میثاق را حتما مطالعه نمایید.
به یاد داشته باشید در انجام هر کاری باید تمام تلاش خود را انجام دهیم. در انجام سه میثاق قبلی نیز باید از تمام تلاش خود بهره بگیرید. البته این بیشترین تلاش در شرایط متفاوت فرق دارد مثلا فرض کنید روزی که سالم هستید تمام تلاش شما در خصوص انجام شغل خود با زمانی که دچار بیماری هستید فرق دارد.بر اساس کتاب چهار میثاق مسئله مهم این است که در هر موقعیتی که هستید بهترین خودتان باشید و کم نیاورید.
وقتی شما تمام آنچه را که در توان دارید را انجام می دهید نسبت به خودتان احساس خوبی می کنید و از خودتان رضایت خواهید داشت. البته اگر دچار اشتباهاتی نیز شوید باید از آنها درس بگیرید و در دفعات دیگر آنها را تکرار نکنید. اگر شما کاری را برای پول یا مقام خاصی انجام می دهید شاید تمام تلاش خود را نکنید. اما وقتی به کاری علاقه مند هستید بهترین خودتان می شوید و تمام آنچه را که در توان دارید نشان می دهید. پس داشتن علاقه و انگیزه بسیار مهم است.
بر طبق کتاب چهار میثاق برای اینکه از کلام مثبت استفاده نماییم ، چیزی را به خود نگریم و تصورات باطل نداشته باشیم باید همیشه از بیشترین تلاش خود بهره ببریم.
برای رهایی از میثاق های قدیمی و غلط خود باید کارهایی را انجام دهیم تا دیگر در اسارت افکار منفی قرار نگیریم.
کتاب صید ماهی بزرگ با کلماتِ مراقبه، هوشیاری و خلاقیت که بر جلدش نوشته شده، نظر هرکسی را جلب میکند. کتاب صید ماهی بزرگ به خصوص برای کسانی که در شروع کاری به دنبال ایدههای ناب هستند، مفید است؛ ذهنشان را آرام، فعال، زنده و قوی مینماید و برای به قلاب انداختن ایدههای بزرگ و خاص، آنها را به اعماقِ وجودشان میبرد، این کتاب هوشیاری و قدرتِ ذهنتان را رشد میدهد تا بهترین ایدهها را شکار کنید. کتاب صید ماهی بزرگ، مراقبه را به شما میآموزد تا روز به روز خلاقتر و شکوفاتر شوید و در یک کلام شما را به عمیقترین جای درونتان میبرد؛ جایی که در آن خلاقیت، ایدههای عالی، سکوتِ رشد دهنده و آرامش موج میزند؛ نوشتههایش شما را با درونتان آشنا میکند و به شما یاد میدهد که هر چیز، شادی، رشد و اعجاز همه و همه از درون آغاز میگردد. کتاب صید ماهی بزرگ شما را با نیروی شهودتان آشنا میکند؛ نیرویی که دری است به سوی هر پیشرفت و تحقق آرزوهایتان و شما را آزاد و رها از هر منفی میگرداند. مراقبهای که در کتاب صید ماهی بزرگ به آن بارها اشاره میشود شما را از زندانِ خشمها و ترسها نجات میدهد.
دیوید لینچ، نویسندهی کتاب صید ماهی بزرگ از بهترین کارگردانان دورهی ماست. 3بار نامزد جایزهی اسکار شده است. فیلمهای تأثیرگذارش مدام تحسین میشوند و بسیار خلاق است. پس از آشناییش با مراقبه، زندگی، افکار و درونش به کلی تغییر کرد و در این کتاب ما را به دنیایِ مراقبه فرا میخواند. لینچ راه دستیابی به بزرگترین ایدهها را به ما نشان میدهد. دیوید لینچ راه ورود به جهانِ جدیدی را برای ما باز میکند که سراسر آرامش، رشد و شکوه است.
کتاب صید ماهی بزرگ را ورق میزنیم و هربار غافلگیر میشویم که آشنایی با درون و شهود چه تأثیراتِ عجیبی بر ما میگذارد و چگونه در کاری که عاشقش هستیم ما را سرشار از نبوغ و شکوفایی میکند. کتاب به خصوص حرف های زیادی برای فیلم سازان دارد. تخیل را در آنها قوی میکند؛ تخیلی که هرچند بزرگ، واقعیت زندگی شما را خواهد ساخت. این کتاب برای هنرمندان و به خصوص اهالیِ سینما بسیار مفید خواهد بود؛ از روند هجومِ ایده ها، پردازشِ ایدهها و تبدیلش به فیلم میگوید و دریچهای است به سوی خلق هنرهای خاصی که دقیقا از درون آمدهاند و به شما یادآوری میکند که با مراقبه، هوشیاری شما رشد میکند و در نتیجهاش درک و فهم شما از اطرافتان رشد مینماید. کتاب، ما را تا رشدِ خلاقیت پیش میبرد و به ما جادویی عجیب را نشان میدهد که در آن بزرگترینها را میتوانیم خلق کنیم؛ کتاب از ما میخواهد با روشهایی ناب، لایههای سطحیِ وجودمان را کنار بزنیم و به اعماق دریایی برسیم که پر از ماهیهای خارقالعاده است.
کتاب صید ماهی بزرگ، دست میگذارد بر منحصربه فردیِ خاصِ ما و آن را آشکار میکند و ما را به دنیایِ عجیبِ درونمان میبرد که پر از شگفتی و معجزه است، جایی که حتی نمیدانستیم وجود دارد! نگرانیهای ما را برطرف میکند و ترسهایِ ما را به شجاعت تبدیل مینماید؛ در واقع جسارت و بیپرواییِ اعماقِ ما را بیرون میکشد تا با ایدههای بزرگمان، خلق کنیم. مراقبه، درِ ورود به ایدههای بزرگ و خاص، خلاقیتِ عجیب و رشدِ هوشیاری است؛ چیزی که بارها و بارها در کتاب به آن اشاره شده است. تعریفهای دیوید لینچ از سینما و نوعِ برخوردش با سینما در کتاب جذاب و خواندنی است. با نوشتههای کتاب، آرام آرام به این پی میبرید که اطرافتان هرچه دارد و ندارد، دقیقا آیینهی درونیِ خود شماست و بهتر است با نفوذ در درون، آنچه میخواهید را تغییر دهید. در هرحال و در هر مسیری از کار یا خلق هنر که باشید، از بین هزاران ایده در ذهنتان، تعداد زیادی، اضافی و نامناسب است و باید بتوانید این را تشخیص دهید و با جستجو در عمقِ وجودتان، خاصترین ایده را بیابید و کتاب دقیقا شما را به عمقِ وجودتان راهنمایی میکند.
در لا به لای جملات ِ کتاب به خودمان و هویتِ واقعیمان میرسیم؛ ما در ذات، قوی، هوشمند و فوقالعاده ایم و تنها باید با سکوتِ درونمان ارتباط بگیریم تا با سرعتِ نور به سرزمینی ناشناخته از درونمان راه یابیم که دقیقا شبیهِ سرزمینِ عجایبِ آلیس است. مراقبه جامعیتِ ذهنی، گیرایی، سرعت انتقال و پردازش را در شما به طرز شگفتی افزایش میدهد و شما را شادتر و پرانرژی تر میکند؛ همین باعث میشود در پیش بردن کارهایتان هم با کیفیت تر عمل کنید و هم سریع تر... دیوید لینچ با گریز زدن به خاطرات و روند ساختِ فیلمهایِ خود به شما نشان میدهد که افزایشِ تمرکز شما با مراقبه، چگونه بر تمامِ زندگیتان مؤثر خواهد شد. کتاب شما را به جادویِ یوگی های هندی میرساند و آنجا با آرامشی عجیب مواجه میشوید که خودتان هم میتوانید صاحبش گردید. زندگیِ شما پس از ارتباط گرفتن با عمقِ درونتان چنان عمیق و پر از صعود خواهد گشت که تعجب میکنید چطور زندگیِ سطحیِ قبلی را تحمل میکردید؛ در واقع در خلالِ جملات کتاب به خودِ خودتان میرسید و قدرتی را مییابید که پیش از این در زندگیتان ندیده بودید.
قصهی شکل گیریِ فیلمهای منتقد پسندِ دیوید لینچ را در کتاب از زبانِ خودش خواهید خواند و خواهید دید که در مسیر فیلمهای خوش ساختش چگونه ایدهها را پیدا و پردازش میکرده است. مراقبه، لینچ را به قدرتِ ماوراییِ روحش وصل میکرده و همین شورِ درونی در فیلمهایش جاری میشده؛ اشکالاتِ کارش و ناهماهنگیها را در مراقبه و سکوت کشف میکرده و مدام در حالِ دمیدنِ روح و اعجاز در فیلمهایش بوده است. او به جایی بسیار عمیق در درونش میرفته تا هوشیاریش را گسترش دهد و با رشدِ درکش، ساختههایش را متعالی تر کند. افزایش درک و فهم از هر چیز، یکی از نتایجِ شیرینِ مراقبه است. لینچ در کتابش به فیلمسازان توصیه میکند سختیِ کار را با رسوخ در عمقِ خود، آسان کنند و شادتر شوند چراکه در شادی، ذهن فعالتر عمل میکند. آنقدر نکاتِ شیرین از پروسهی ساختن فیلمهایِ دیوید لینچ در کتاب هست که برای هر کارگردان و اهلِ سینمایی، میتواند کلاسِ درسِ بزرگی باشد.
کتاب صید ماهی بزرگ شما را عمیق، ایده هایتان را بزرگ و کارهایتان را خاص و برند میکند؛ چراکه با درونتان آنها را رقم زده اید و اثر انگشتِ شما که مشابهش در دنیا نیست، بر آنها خورده است. وقتی با درونتان کارها را انجام میدهید، نه نیاز به تقلید دارید نه تعریفِ بیش از حد از کارتان و نه تلاشهای فرسایشی بلکه آرام و مطمئن پیش میروید و خلاقانه ترین اثرها را میسازید. بعد از مراقبهها با خودتان چنان آشتی میکنید و چنان باور به خود در شما شکل میگیرد که دیگر از نشان دادنِ هویتِ واقعیتان ابایی ندارید و کاملا خودتان میشوید. در این کتاب از عشقِ وافرِ لینچ به سینما، ایده پردازی و مراقبه میخوانیم و هیجان زده میشویم که خودمان هم با مراقبه، هر روز اوضاعِ بیرونیمان را بهبود بخشیم. مراقبه تا جایی برای لینچ مفید و مثمرثمر بوده که بنیادی بر پا کرده برای آموزش جهانیِ آن.. مراقبه از دیدِ لینچ، چنان بر قدرت و توانِ شما میافزاید که در برابر هر چیز در دنیا محکم تر و درست تر رفتار خواهید کرد.
شاید تلاشهای بسیاری در زمینهی کارتان کرده اید و آگاهیِ زیادی کسب نموده اید اما هنوز نتیجهی دلخواهتان را کسب نکرده اید؛ در کتابِ صید ماهی بزرگ میخوانید که با مراقبه، جهتِ تلاشهایتان را به سمتِ تغییر و شکوفایی ببرید و خودتان را از طریقِ درونتان تغذیه کنید تا قوی و قوی تر شده و در دنیا بهتر و بهتر عمل کنید. در کتاب از تعادل در همه چیز، شناختِ خود و رابطه با درون برای تغییر اوضاع میخوانید؛ با مراقبه محکم، زلال و شفاف میشوید و اجازهی دخالت به دیگران را نمیدهید و با قدرت در کارتان پیش خواهید رفت. اینکه کارگرانی قوی، از روندِ ساختِ فیلمهایش و ماجراهایِ پیش آمده حینشان بنویسد، بسیار جذاب، شیرین و آموزنده است و دید هر هنرمندی را رشد خواهد داد. کتاب صید ماهی بزرگ همچنان به چیزهایی که بعد از یافتنِ ایده به آنها نیاز داریم، اشاره میکند تا ایدهها در حدِ ایده نمانند و تبدیل به اثری با شگوه گردند. البته باید بدانید که مراقبه اثرات زیاد و شگفت انگیزی دارد، نه فقط یافتن ایده. بلکه توان، شور و هنرِ خلق را در شما افزایش میدهد و خواهید دید از همیشه شادتر و تواناتر گشته اید.
در کتاب صید ماهی بزرگ میآموزیم که مراقبه ما را سرشار از شادی، خوشبختی، آرامش و توان میکند؛ همهی اینها از درون ما به اطراف سرازیر میشود و ما میتوانیم تاریکیها را روشن کنیم و بر همهی اطرافمان تأثیر بگذاریم. مراقبه شما را به جادویِ معنویت میرساند؛ این جادو وجودِ شما را زلال میکند و شما این پاکی را در بیرون نمایان میکنید و از خود تأثیری سراسر مثبت بر جا میگذارید؛ بی هیچ منفی و سیاهی... مراقبه باعث میشود همهی خودتان چه قسمتهای خوب و چه قسمتهای نادرست را بشناسید، چه احساس شادی و چه غمتان را درک کنید، چه آرامش و چه عصبانیت را در خود نگاه کنید و در نهایت از همهی حسها برای خلق کمک بگیرید اما در زندانِ منفیها اسیر نشوید و مثبتها را تقویت کنید. مراقبه، تجربهیِ آگاهانهیِ خلق و تأثیر بر دنیاست؛ تجربه ای که از اعماقِ وجودتان شکل گرفته و بر اعماقِ جهان ثبت میشود. مراقبه درد را از شما دور میکند؛ پذیرش و ایمان را در شما رشد میدهد و شما با ایمان، شادی و آرامشتان، اثرهای شگفت انگیزی خلق خواهید نمود. شاید شما در کارتان در حالِ انجام اشتباهاتِ خطرناکی باشید، به خصوص اگر دستی بر فیلم و سینما دارید، این اشتباهات را با لینچ مرور کنید و به بررسی کارهایتان بپردازید. ایده رنگ، نور، معجزه و روح در کارهای شماست، آن را جدی بگیرید و در انتخابش دقت کنید. با مراقبهی درست و دقیق، رازهایی برایتان فاش میشود و به نقطه ای در درونتان میرسید که پر از شکوه است؛ میتوانید دستتان را دراز کنید و تکه ای از این شکوه، راز و قدرت را بیرون بیاورید و بعد با آن اثری به یاد ماندنی خلق کنید.
در کتاب با مراحلِ مختلفِ مراقبهها آشنا میشویم؛ در واقع همهی مراقبهها ما را به عمق نمیبرند و باید انواع آن را بشناسیم و بیاموزیم و قطعا باید صبورانه و پیوسته انجامش دهیم تا به نتایجِ شگفتآورش دست یابیم. بزرگترین دستاوردِ مراقبه، خودت شدن میباشد؛ وقتی خودت شوی و با درونت مواجه گردی، قدرتهای عظیمِ روحیت را خواهی شناخت و دیگر کمتر چیزی آزارت خواهد داد؛ در واقع رنجها را با قدرت پشت سر خواهی گذاشت؛ رؤیاهایت را تفسیر خواهی کرد و از هرکدام چیزی خواهی آموخت. کتاب صید ماهی بزرگ، با تمرکزش بر درون، شما را با دریایِ شادیِ وجودتان آشنا میکند . وقتی دل به آن دریا زدید، اعجاز و شکوه را خواهید دید و بهترینها در انتظارتان خواهد بود. لینچ در کتاب به شیرینی از روندِ جذابِ ساختِ فیلمهایش میگوید و در هر کدام چیزی را به میآموزد و در آخر از ما میخواهد با مراقبهی هر روزه و همیشگی، از تاریکیها و ترسها خارج شویم و به شجاعت، نور و شادی برسیم. کتاب صید ماهی بزرگ را اگر در شروعِ انجام کاری هستید، بخوانید تا چنان به شما دید دهد و در رشدِ خلاقیت و هوشیاریتان تأثیر بگذارد که بعد از پایانِ کتاب و انجام آنچه گفته، همه چیز را در حالِ تغییر ببینید. همه در تلاشهای فرسایشی غرق هستند و در سطح، بدون شادی پیش میروند اما اگر این کتاب را بخوانند، به جایی از عمق و درونشان میروند که پر از جادوست و این جادوها، دنیای بیرونشان را کن فیکون خواهد کرد.