کتاب خشم وهیاهو یکی از برجسته ترین آثار ادبی دنیا، رمانی به قلم ویلیام فاکنر آمریکایی می باشد. این کتاب در سال 1929 به چاپ رسید و بیشترین نقد و نظر را در میان آثار فاکنر به خود اختصاص داد. کتاب خشم و هیاهو از نظر محتوا کتابی بسیار پیچیده است که به همیین دلیل به افرادی که به کتاب خواندن آشنا نیستند یا به اصلاح تازه شروع به کتاب خواندن کردهاند پیشنهاد نمیشود.
ویلیام فاکنر در سال 1897 میلادی در می سی سی پی به دنیا آمد ولی چند سال بعد همراه با خانواده به شهر آکسفورد نقل مکان کرد.به علت مشکلات جسمانی نتوانست وارد ارتش شود اما به عنوان دانشجوی افسری وارد دانشگاه افسری یگان پرواز سلطنتی کانادا شد و در سال 1918 به عنوان افتخاری ستوان دومی نائل شد.
فاکنر به لطف لایحهی پذیرش سربازانی که از جنگ برگشته بودند، وارد دانشگاه می سی سی پی شد ولی یکسال بعد یعنی در سال 1924 ترک تحصیل کرد و در سال 1929 با استل اولدم ازدواج کرد. در طی سال های بعد در هالیوود نیز به فعالیت پرداخت و در آنجا تعدادی فیلم نامه هم نوشت . فاکنر در سال 1949 برنده جایزه نوبل ادبیات شد و سخنرانی باشکوهی را انجام داد.
کتاب خشم و هیاهو بازگو کننده داستان فروپاشی یک خانواده در می سی سی پی است. این داستان در چهار فصل و توسط چهار راوی مختلف نقل میشود که هرکدام شخصیت های بسیار متفاوتی دارند و همین باعث پیچیدگی داستان میشود. خانواده کامپسون شامل پدر ( جیسون کامپسون ) ، مادر ( کاولین باسکومپ) و سه پسر به نام های کونتین ، جیسون و بنجامین و همچنین یک دختر به نام کدی میباشد.
فصل اول داستان را از زبان بنجی ( فرزند معلول ذهنی ) خانواده میشنویم. اکنون می دانیم که معلولیت ذهنی بنجی اوتیسم بوده است . بنجی شخصی در خود مانده است که مدام در گذشته سیر میکند. عنوان این فصل، «هفتم آوریل 1928» است که در واقع روز تولد بنجی میباشد . بنجی در این فصل مدام به تعریف از گذشتههای دور و نزدیک میپردازد و این باعث میشود که خواندن این فصل برای خواننده بسیار پیچیده شود. حضور کدی باعث آرامش بنجی است به شکلی که کدی وقتی به مدرسه می رود بنجی در زمین فوتبال منتظر بازگشتش می نشیند.
فصل دوم از زبان کونتین پسر بزرگ خانواده نقل میشود . خانواده با فروختن قطعه زمینی، فرزند بزرگشان یعنی کونتین را برای ادامه تحصیل به دانشگاه هاروارد فرستاده اند. این فصل هم مانند فصل اول پیچیدگیهای زیادی را برای خواننده پدید میآورد. کونتین علاقهای خارج از عرف به کدی (خواهرش) دارد . کدی نیز روابطی خارج از عرف با پسران دارد. در یکی از همین روابط است که کدی باردار میشود. مادر خانواده پس از مطلع شدن از خبر بارداری کدی، وی را به شهر دیگری میبرد و یک شوهر مصلحتی برایش پیدا میکند. کونتنین با این تصمیم مخالف است تا جایی که قصد دارد تجاوز به کدی را به عهده بگیرد و با او از خانه فرار کند.
فصل سوم از کتاب خشم و هیاهو توسط جیسون برادر بدجنس خانواده بیان می شود.
جیسون شخصیت منفعت طلب کتاب خشم و هیاهو میباشد که در آینده زندگی میکند و همواره در حال نقشه کشیدن برای دیگران برای به دست آوردن منافع بیشتر است. در این فصل 15 سال از فوت پدر میگذرد و جیسون در این 15 سال عهده دار امور خانواده بوده است. اکنون او در حال طرح ریزی برنامهای است تا با بیرون کردن فرزند کدی از خانواده و ارسال او به پرورشگاه هزینه ها را کم کند. در تمام این سال ها جیسون به کدی این اجازه را نمی داد که فرزندش را ببیند. پیچیدگی رمان در این فصل کمتر شده است اما پیچیدگی های شخصیت جیسون همچنان رمان را در سطح بالایی از جذابیت نگه می دارد.
در این فصل با دلسی کلفت خانواده کامپسون ها همراه می شویم . داستان در این فصل از زبان دانای کل نقل می شود (سوم شخص). روایت در این فصل منظم می شود و همواره زمان حال را به تصویر می کشد. دغدغه ها واقعی تر و عینی تر می شوند و داستان رو به اتمام می رود.
خواندن کتاب خشم و هیاهو ویلیام فاکنر چندان آسان نیست. این کتاب را باید چند بار خواند تا بتوان داستان آن را به شکلی درست درک کرد. کتاب خشم و هیاهو بیشتر شبیه پازلی است که ذهن مخاطب را به چالش میکشد و از مخاطبش می خواهد با قراردادن تکه های پازل ( بخش های مختلف داستان) کنار هم داستان را درک کند. فاکنر در کتاب خشم و هیاهو به خوبی توانسته است با زمان بازی کند و آن را مفهومی برای گیج کردن مخاطش قرار دهد.در جایی فاکنر در خصوص کتاب خشم و هیاهو جمله ای نوشت که ذکر آن خالی از لطف نیست:
کتاب خشم و هیاهو را نوشتم و یاد گرفتم چگونه کتاب بخوانم.
تیم کتاب وب خواندن این کتاب را به افرادی که هنوز در کتاب خواندن حرفه ای نشدهاند پیشنهاد نمی کند اما اگر دنبال چالشی برای ذهن خود میباشید کتاب خشم و هیاهوی ویلیام فاکنر می تواند بهترین انتخاب باشد. در پایان، توجه شما را به 5 نکته مهم در خصوص کتاب خشم و هیاهو دعوت می کنیم:
ویلیام فاکنر کتاب خشم و هیاهو را در سال 1929 نوشت. قبل از آن سه رمان دیگر نوشته بود که همهی آن داستان سرراست و آسانی دارند. کتاب خشم و هیاهو اولین رمانی است که ویلیام فاکنر سبک پیچیدهی خود را در آن وارد میکند. بعد از کتاب خشم و هیاهو، سبک نوشتههای ویلیام فاکنر دشوار میشود: اولاً راوی داستان چند بار تغییر میکند و ممکن است حرفهای ضد و نقیضی از آدمها بشنویم که شاید تا آخر داستان معلوم نشود کدام راست میگوید. ثانیاً فاکنر ناگهان از میان گفتوگوی آدمها، وارد ذهن یکی از آنها میشود و گفتوگوی او با خودش را دنبال میکند. بنابراین کتاب خشم و هیاهو آسان نیست و معمولاً مجبور میشوید یک بخش یا حتی کل کتاب را دوباره بخوانید. ولی اگر صبور باشید، مطمئناً از داستان لذت میبرید. مثلاً فصل اول کتاب خشم و هیاهو از زبان بنجی است که عقبماندهی ذهنی است و هرچه میبیند و میشنود یا بدون رتوش و تغییر و درست مثل دوربین گزارش میکند و هیچ تفسیری از ذهن خودش وارد داستان نمیکند. به همین خاطر کمی طول میکشد تا به شیوهی حرف زدنش عادت کنید. ولی وقتی با سبک حرفهایش آشنا شدید، میبینید که فاکنر چقدر زیبا دنیا را از چشم یک آدم کندذهن به ما نشان میدهد.
شاید موقع خواندن کتاب خشم و هیاهو تعجب کنید که چرا کوئنتین بعضی وقتها پسر است و بعضی وقتها دختر! وقتی روایت بنجی را در فصل اول میخوانیم، شاید اول متوجه نشویم که او از دو کوئنتین حرف میزند که یکی از آنها دختر است. ولی او نمیتواند این چیزها را درست برای ما روشن کند، به خاطر همین شاید گیج شویم.
نمایشنامهی مکبث شکسپیر دربارهی شخصی است که برای رسیدن به قدرت، میخواهد همه را از پیش رو بردارد. ولی بعد از موفقیت، گرفتار مصیبت میشود. زیرا دشمنانش علیه او توطئه میکنند، همسرش خودکشی میکند، و دچار ناامیدی میشود. اینجاست که میگوید:
زندگی داستانی است که از زبان آشفتهمغزی روایت میشود
و سرتاسر خشم و هیاهو است،
ولی بیمعنا!
شاید بتوان گفت داستان کتاب خشم و هیاهو هم داستان زندگی است که از زبان آشفتهمغزی به نام بنجی روایت میشود. جالب اینجاست که برادر بزرگتر بنجی یعنی جیسن بسیار شبیه مکبث است، زیرا همیشه طمع دارد و فکرش مشغول آینده است. و برادرش کوئنتین مانند همسر مکبث خودکشی میکند و زندگی خواهرش یعنی کدی مانند او نابود میشود.
کتاب خشم و هیاهو چهار فصل دارد که سه فصل از آن دربارهی اتفاقی که در روزهای ششم و هفتم و هشتم آوریل روی میدهد و یک فصل از آن مربوط به ماجرایی در چند سال قبل است. اتفاق اولی میان جیسن (برادر بزرگ) و کوئنتین (خواهرزادهی او) میافتد. کوئنتین پول جیسن را میدزدد و فرار میکند و جیسن به دنبال اوست. این اتفاق بهانهای میشود تا هرکدام از اعضای خانواده، دوران گذشتهی خانواده را در ذهن خود مرور کنند. ولی هرکدام از آنها بخش ویژهای از گذشته و حال را تعریف میکنند تا اینکه بالاخره در فصل آخر، مستخدم آنها یعنی دیلسی تصویر کامل را در اختیار ما میگذارد. مثلاً فصل اول از زبان بنجی است که اصلاً درک درستی از زمان ندارد و زمان برایش مهم نیست. ولی فصل بعدی از زبان برادرش کوئنتین است که بهشدت درگیر زمان است و حتی دربارهی زمان فلسفهبافی میکند:
پدر میگفت ساعتها زمان را میکُشند. میگفت زمان تا وقتی چرخهای کوچک با تقتق آن را پیش میبرند مرده است؛ زمان فقط وقتی زنده میشود که ساعت میایستد.
فصلی از کتاب خشم و هیاهو که کوئنتین روایت میکند، پر از اشارههای جورواجور به زمان است:
پدر میگفت انسان مساوی است با سرجمع بدبختیهایش؛ شاید فکر کنی بالاخره بدبختی خستهاش میشود، ولی آن وقت، خودِ زمان است که مایهی بدبختیات میشود.
و در نهایت در فصل آخر که از زبان مستخدم خانه میشنویم، همه چیز روشن است و جای گذشته و حال در آن مشخص است:
در به داخل اتاق باز شد. جیسن لحظهای توی در ایستاد و اتاق را از دیده پنهان کرد، بعد کنار رفت. با صدای کلفت و ملایمی گفت «بروید تو». رفتند تو. اتاق اتاقِ یک دختر نبود. اتاق هیچکس نبود، و بوی خفیف عطر و کرم ارزان و چندتا وسایل زنانه و دیگر نشانههای تلاش خام و بیهوده برای زنانه کردن اتاق که جز بر بیهویتی آن چیزی نیفزوده بود، حالت مرده و باسمهای اتاقهای کرایهای را به آن داده بود.
ویلیام فاکنر بارها گفته است که کتاب خشم و هیاهو را بیشتر از بقیهی رمانهایش دوست دارد، زیرا در این کتاب پنج بار سعی میکند قصهای را روایت کند ولی شکست میخورد. منظور او چهار فصل اول است که هر بار از زبان یکی از شخصیتها روایت میشود. و بار پنجم قطعهای بود که سالها بعد به کتاب اضافه کرد و امروزه به «ضمیمهی کامپسن» معروف است. فاکنر در این ضمیمه تاریخچهی خانوادهی کامپسن را از قرن هجدهم در اسکاتلند تا قرن بیستم در جنوب آمریکا دنبال میکند.
کتاب خشم و هیاهو ماجرای زندگی آدمهایی است که مدام «میخواهند بگویند» ولی نمیتوانند. یکی بهخاطر عقبماندگی ذهنی، دیگری بهخاطر فشار درد و رنج، دیگری زیر بار سنگین حسادت و طمع. و به همین خاطر حرفهای آنان نهایتاً چیزی جز خشم و هیاهو نیست:
میخواستم بگویم، و او را گرفتم و میخواستم بگویم، و او جیغ زد و من میخواستم بگویم و میخواستم و شکلهای روشن بنا کردند به ایستادن و خواستم بیرون بیایم. خواستم آن را از روی صورتم بردارم، اما شکلهای روشن دوباره میرفتند. آنها به بالای تپه میرفتند به آنجا که افتاد و دور شد و خواستم گریه کنم. اما وقتی نفسم را تو دادم، نتوانستم نفسم را دوباره بیرون بدهم و گریه کنم، و خواستم خودم را از افتادن از بالای تپه نگه دارم و از تپه به داخل شکلهای روشن و چرخان افتادم.
کتاب خشم و هیاهو اثر ویلیام فاکنر را صالح حسینی و بهمن شعلهور به فارسی ترجمه کردهاند و انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات نیلوفر این ترجمهها را منتشر کرده است.
«تراژدی ما امروز ترسی جسمی، جهانی و همگانی است؛ و آنچنان دیر پاییده است که اکنون حتی میتوانیم آن را بر خود هموار کنیم».
خشم و هیاهو توانایی فاکنر در بازآفرینی فرایندِ تفکر ذهن انسانی است؛ آغاز بنیادین آنچه جریان سیال ذهن میخوانند.
برای مخاطبان کتابخوان حتما نام کتاب مردی به نام اوه آشناست، این رمان موفق نوشته شده توسط نویسنده جوان سوئدی کارل فردریک بکمن است. این کتاب با فروش 600 هزار نسخه در سال اول چاپ خود، موفقیت بی نظیری را کسب کرد، تا جایی که فیلمی به همین نام نیز در سال 2016 در سینماهای جهان اکران شد و حتی به عنوان فیلم نیز موفق ظاهر شد . جالب است بدانید که فیلم این کتاب، در بخش فیلم خارجی زبانِ هشتاد و نهمین مراسم اسکار، این جایزه را به فیلم فروشنده، ساخته ی کارگردان ایرانی اصغر فرهادی واگذار کرد. ولی ما در این متن قصد بررسی کتاب مردی به نام اوه را داریم، برای علاقهمندانی که می خواهند بدانند که این همه سر و صدا برای چیست، ما پیشنهاد می کنیم که تا آخر این متن همراهمان باشید.
نویسنده ی کتاب مردی به نام اوه، نویسنده ی معروفی نبود. بکمن متولد شده در دوم ژانویه سال 1981، اکنون 37 سال دارد. اندک شهرت او مربوط به وبلاگ نویسی و مقاله هایی که برای روزنامه های مختلف می نوشت می شد. او با مجله مترو نیز همکاری می کرد و کتاب مردی به نام اوه را نوشت، موفقیت باورنکردنی این کتاب حتی خود او را هم غافل گیر کرد. بکمن چند کتاب دیگر نیز دارد از جمله تمام آنچه پسر کوچولویم باید در مورد دنیا بداند، مادر بزرگ سلام رساند و گفت متأسف است، بریت ماری اینجا بود، شهر خرس و ... شاید برای شما جالب باشد همسر بکمن ایرانی است و او با همسر و دو فرزندش در سوئد زندگی می کند.
این رمان داستانی است تراژیک، کمدی و عاشقانه از مردی به نام اوه، که دارای رابطه ای خاص و محبت آمیز با همسر خود سونیا بود ولی متاسفانه او را از دست می دهد. اوه 59 سال دارد و با اخلاق بدش دیگران را از خود می راند، از کار خود به دلیل کهولت سن اخراج می شود و همه ی حوادث بد اتفاق افتاده در طول زندگیش، باعث می شود که او تصمیم به خودکشی بگیرد تا زودتر به همسرش سونیا در آن دنیا ملحق شود. اما هرگاه که می خواهد تصمیم خود را عملی کند، فردی بدون انگیزه قبلی مانع او می شود و ...
این خلاصه ی کوتاهی از کتاب مردی به نام اوه است. شاید این خلاصهی کوتاه تا الان شما را مشتاق به خرید این کتاب کرده باشد، برای این که شما بیشتر در تصمیم خود مصمم شوید به بررسی این کتاب می پردازیم.
خواننده از همان صفحه های اول کتاب عاشق شخصیت اوه می شود. شاید اوه ما را به یاد پیرمرد بداخلاق و دمدمی مزاج درون خودمان بیاندازد. مردی که سال های زیادی از عمرش را با سخت کوشی و پایبند بودن به قوانین سنتی و دوست داشتن همسرش گذرانده، چه چیزی می شود که همه چیزهایی که در زندگیش ارزشمند بودند از دست رفته می بیند ؟ روایت عشق اوه و سونیا، همچنین مشکلاتی که اوه پس از مرگ همسرش با آن مواجه می شود، انتظار یک کتاب کاملا غمگین به ما می دهد. ولی بکمن با قلم منتقد و ماهر خود به مشکلات اوه در مقابل روبرویی با نسل جدید نیز می پردازد و طنز را وارد داستان می کند.
همچنین به نظر می رسد زندگی بکمن کاملا با ایرانی ها پیوند خورده است! شخصیت دوم کتاب مردی به نام اوه، زنی ایرانی است که با خوش قلبی و مهربانی خود به اوه داستان بسیار کمک می کند. دیدار اول اوه و پروانه که زنی باردار و ایرانیست زمانی است که ماشین او و شوهر خنگش به صندوق پستی او برخورد می کند و این آغاز ماجراهای این دو است. شاید علاقه او به ایرانی ها باعث شد که او از این که فیلم فروشنده جایزه را از فیلمی که از روی کتاب مردی به نام اوه ساخته شده گرفت، زیاد ناراحت نشود.
دیالوگ های به کار رفته در کتاب، طوری که بکمن یا شاید اوه دنیا را می بیند داستان را بسیار جذاب می کند. کتاب مردی به نام اوه به گونه ای است که شما خود را پس از خواندن چند سطراز تعبیرات بکمن در حال تکان دادن سر خود به نشانه ی تأیید یا لبخند زدن میابید.
اوه مردی به شدت سنتی است و اعتقاد دارد که فقط احمق ها به کامپیوتر اعتماد می کنند. تلاش اوه برای مخالفت با تکنولوژی و تقابل میان نوگرایی و کهن سالی چیزی است که به این کتاب رگه های طنز داده است . کتاب مردی به نام اوه، برای کسانی که می خواهند قبل از خواب با خواندن کتابی فاقد لغات و مفاهیم پیچیده، کمی از دنیای پر اضطراب اطراف خود فاصله بگیرند و لبخندی بزنند بهترین گزینه است.
از جمله افتخارات کسب شده توسط این کتاب می توان به جایزه پرفروش ترین کتاب سال سوئد، از پرفروش ترین کتاب های آمازون در سال 2016 و رتبه یک نیویورک تایمز اشاره کرد.
کتاب مردی به نام اوه تاکنون به بیش از 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده که در نوبه ی خود شگفت انگیز است. ترجمه های مختلفی از این رمان شده و در بازار ایران موجود است. این کتاب ابتدا توسط فرناز تیمورازف ترجمه شد و در نشر نون به چاپ رسید. در سال 1395 این بار به دست حسین تهرانی ترجمه شد و نشر چشمه آن را به چاپ رساند. در سال 96 ترجمه ی دیگری از این کتاب نیز در دسترس قرار گرفت. به قلم اسدالله حقانی و نشر شده توسط انتشارات آتیسا.
علاقه مندان برای پیدا کردن کتاب مردی به نام اوه با هیچ سختی ای روبرو نیستند. کمتر کتاب فروشی است که این رمان را در ویترین خود نداشته باشد. بکمن با خدمت بزرگ خود به جهان ادبیات، ما را برای دیگر آثار خود نیز مشتاق می کند ولی آیا می تواند اثر دیگری خلق کند که موفقیت آن به این کتاب برسد؟ کتابخوانان جهان امیدوارند.
کتاب چهار اثر فلورانس اسکاول شین یکی از محبوبترین کتابها در ایران و جهان است که در کشور ما، از چاپ شصتم گذشته و محبوبیت زیادی پیدا کرده است. کتاب چهار اثر از جمله آثاری است که همیشه به یادگار میماند و هیچگاه قدیمی و تکراری نمیشود. همانطور که از نام این اثر پیداست، این کتاب مجموعهای از چهار نوشتهی اسکاول شین با نامهای «بازی زندگی و راه این بازی، کلام تو عصای معجزهگر توست، در مخفی توفیق، نفوذ کلام» است.
فلورانس اسکاول شین متولد 24 سپتامبر 1871 در یک خانوادهی فیلادلفیایی است. فلورانس اسکاول شین از جمله بانوان هنرمند و پرآوازهی زمان خویش بود و در تصویرگری کتاب، سخنرانی و نقاشی، نامی پرآوازه داشت. فلورانس اسکاول شین یک متافیزیسین بود و هزاران نفر را در رسیدن به موفقیت و رفع و رجوع مشکلاتشان یاری کرد. او در نیمهی عمر خود به فرقهی تفکر نو پیوست و کتابهایی در حمایت از این فرقه و تفکر آن نوشت.
فلورانس اسکاول شین در طول سالیان متمادی دانش الهی تدریس میکرد و از این طریق، روحیهی مردمان را از معنویات و دانش مثبت انباشته مینمود. طبع شوخ، ساده و بیتکلفی داشت و هیچگاه خود واقعی خود را گم نمیکرد؛ همین ویژگی باعث شده بود تا دانش آموزان فلورانس به سادگی و سهولت، معنویات را از او فراگیرند و دچار تزلزل نشوند.
یکی دیگر از ویژگیهایی که فلورانس اسکاول شین را به یک شخصیت محبوب و معنوی تبدیل کرده بود، سبک سخنرانی و آموزش وی بود. او هیچگاه از اصطلاحات سخت و فنی برای رساندن سطح دانش خود به مخاطبانش استفاده نکرد و همیشه سعی داشت تا با زبانی ساده و عامیانه، منظور خود را به مخاطبان برساند.
همانطور که گفته شد، کتاب چهار اثر درواقع کتابی حاوی مطالب 4 کتاب از فلورانس اسکاول شین است. اولین کتاب با نام «بازی زندگی و راه این بازی» یک کتاب اعجاز انگیز است. این کتاب به شما کمک میکند تا قدرت عجیب مغز خود را شناخته و از آن استفاده بهینه کنید و به موفقیت زیادی برسید. مطالب این کتاب آنقدر جامع و کامل هستند که حتی در زمینهی سلامت، ورزش، زندگی زنانشویی و تحصیل، شما را به موفقیت میرسانند.
نام کتاب دوم «کلام تو عصای مجزهگر توست» است. این کتاب حول محور قدرت کلام در ارتباطات و رسیدن به موفقیت نوشته شده است. مطالبی که در این کتاب نوشته شدهاند، به شما کمک خواهند کرد تا قدرت کلام خود را افزایش داده و استعداد کلامیتان را کشف کنید و از آن در جهت رسیدن به موفقیت استفاده کنید.
ترجمهی این کتاب که بیش از 1000 بار در ایران چاپ شده و از سری کتابهای محبوب در ایران است.
نام کتاب سوم «درِ مخفیِ توفیق» است. این کتاب نیز از دو عنوان قبلی عقب نمانده و مخاطبان زیادی دارد. کتابی که فلورانس اسکاول شین آن را در کمال سادگی نوشته و ما را به افزایش اعتماد به نفس و حس کنجکاوی فرا میخواند. در این کتاب به خوبی رازهای موفقیت و شکست بیان شده است. در مخفی توفیق ما را در رسیدن به شهامت و اعتماد به نفس واقعی یاری میکند و باعث میشود تا خودمان ار پس کارهایمان بر بیاییم و دلیل موفقیت و شکست خود را به آسانی پیدا کنیم.
کتاب چهارم «نفوذ کلام» است. این کتاب نیز همانند اثر «کلام تو عضای معجزهگر توست» به اهمیت کلام و سخن اشاره دارد. کتابی که شما را در رسیدن به کاریزمای کلامی یاری میکند و موفقیت زیادی را از طریق ارتباطات برایتان رقم میزند. مطالعهی این کتاب به کسانی که خواهان افزایش اعتماد به نفس و کاریزما در کلام و ارتباطات خود دارند، توصیه میشود.
کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین این چهار کتاب را به یک مجموعه تبدیل کرده است. مجموعهای که شامل مطالب ارزشمند و سادهای است که شما را از هر لحاظ به موفقیت نزدیک و نزدیکتر میکند. تاکنون دهها میلیون نفر از مطالعه کتاب چهار اثر نکات مهم و مناسبی آموختهاند و به موفقیت خوبی رسیدهاند.
از آنجایی که فلورانس اسکاول شین، شخصی ساده و بیتکلف بود، محتوای کتاب چهار اثر نیز از سادگی خاصی بهره میبرند؛ به گونهای که حتی با یک بار مطالعهی این کتاب، مطالب آن در ذهن شما جای خواهد گرفت. البته این سادگی به گونهای اجرا شده که بار علمی کتاب حفظ شود. درواقع اگر بخواهیم کتاب چهار اثر فلورانس اسکاول شین را از لحاظ محتوا بررسی کنیم خواهیم گفت: این کتاب حاوی مطالب عمیقی است که در کمال سادگی نوشته شدهاند و فهم آن بسیار آسان است.
مرجعیت و کلی بودن یک کتاب در صورتی که هدفمند اجرا شده باشد، یکی از مهمترین مشخصههای یک کتاب ارزشمند و پرفروش است. کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین نیز از این ویژگی برخوردار است. مطالب این کتاب آنقدر مرجع و هدفمند نوشته شدهاند که پیر و جوان از هر قشر جامعه میتوانند از آن استفاده کنند.
خانم فلورانس اسکاول شین در یکی ار خانوادههای قدیمی فیلادلفیایی در کامدون نیوجرسی به دنیا آمد. سالیان متمادی در مقام هنرمند (نقاش)، مشاور امور، متافیزیسین و خطیب، نامی بلند آوازه داشت. وی سالیان بسیار در نیویورک به تدریس علوم مابعدالطبیعه پرداخت. افراد زیادی در جلسات درس او شرکت میکردند و او از طریق پیامهای معنوی خود را به گروه بیشماری میرساند. کتابهای او نه تنها در امریکا، بلکه در دیگر کشورها نیز از محبوبیت خاصی برخوردار شدند و در اکثر کشورها و حتی روستاها و مناطق دور افتاده مخاطبان زیادی به هم زدند. بزرگترین علل موفقیت او این بود که همواره سعی میکرد خودش باشد. ساده، صمیمی،مهربان و شوخ طبع. هرگز به دنبال این نبود که با کلام ادیبانه، خشک و رسمی به زور در روح دیگران نفوذ کند. بنابراین، محبوب هزاران نفر از افرادی بود که نتوانسته بودند به شیوههای متداول و مرسوم قدیمی پیام معنویت را در یابند. با وجود این که عمیقا مذهبی بود ولی رفتار بسیار سادهای داشت و روحانی بودنش از برخوردهایش با مسائل قابل تشخیص بود. در تدریس هرگز تمایل به استفاده از روشهای فنی و دانشگاهی نداشت و همواره از مثالهای ملموس، عملی و روزمره زندگی استفاده میکرد. اسکاول شین پیش از آن که معلم حقیقت شود، به تصویرگری کتابها میپرداخت. او در کتابهایش هنوز الهام بخش، محرک و ماندگار در نزد کسانی است که در فراگرفتن این علوم تلاش میکنند. در بخشی از کتاب اینگونه آمده است: «وفور نعمت همواره بر سر راه انسان است. اما از طریق آرزو، ایمان، یا کلام به زبان آمده، میتواند نمایان شود. خداوند آشکارا گفته است که نخستین حرکت را انسان باید انجام دهد. بخواهید که به شما داده خواهد شد. بطلبید که خواهید یافت. بکوبید که برای شما باز کرده خواهد شد...»
کتاب هنر شفاف اندیشیدن اثر رولف دوبلی نویسندهی سوئیسی در زمینهی تصمیمگیری، شناخت اشتباهها و خطاهای ذهنی از جنبههای روانشناسی است.
معرفی کتاب هنر شفاف اندیشیدن
رولف دوبلی نویسنده، رماننویس و کارآفرین، فارغالتحصیل در رشتهی امبیای و دکترای فلسفهی اقتصاد از دانشگاه سنت گالن سوئیس است.
رولف دوبلی به دلیل نوشتن کتاب هنر شفاف اندیشیدن بسیار معروف شد و اثرش بهسرعت در صدر لیست پرفروشترین کتابهای موجود در کتابفروشیهای آلمان قرار گرفت و خیلی سریع به زبانهای متعددی ترجمه شد.
معرفی مختصر کتاب هنر شفاف اندیشیدن:
برای بیشتر و بهتر آشنا شدن با کتاب هنر شفاف اندیشیدن میتوان به نوشتهی پشت کتاب اشاره کرد.
«آیا تا به حال زمان صرف چیزی کردهای که احساس کنی ارزشش را نداشته؟
پول زیادی برای خرید اینترنتی پرداخت کردهای؟
به انجام کاری که میدانی برایت مضر است اصرار ورزیدهای؟
سهام خود را خیلی زود یا خیلی دیر فروختهای؟
موفقیت را نتیجهی تلاش خود و شکست را به سبب عوامل بیرونی دانستهای؟
روی یک اسب بهاشتباه شرط بستهای؟
اینها نمونههاییاند از خطاهایی که همهی ما در تفکر روزمرهی خود دچارشان هستیم، اما با شناخت چیستی آنها و دانستن روشهای شناساییشان میتوانیم از آنها دوری کنیم و تصمیمات هوشمندانهای بگیریم.»
هنر شفاف اندیشیدن را میتوان در زمرهی کتب روانشناختی طبقهبندی کرد.
کتابی که فرد با خواندنش به خطاهای ذهنی خود پی میبرد و با تمرین روزانه و مداوم میتواند از پس این خطا ها بربیاید.
در «هنر شفاف اندیشیدن»، دوبلی به ماجرایی اشاره میکند که خواندنش خالی از لطف نیست:
پاپ از میکل آنژ میپرسد: «راز نبوغت را به من بگو که چطور میشود مجسمهی داوود، شاهکار تمام شاهکارها، را ساختی ؟»
جواب میکل آنژ این بود:
« بسیار ساده است، هرچه داوود نبود را تراشیدم.»
بهسادگی میتوان از این مکالمه دریافت که دوبلی انسان را صداقت و شفافیت فکری و ذهنی با خود را در مخاطب به غلیان درمیآورد و میکوشد تا بگوید که شاید دلیل خوشحالیمان را گاهی اوقات ندانیم ولی آنچه که شادی را از ذهن ما سلب میکند میتوان شناسایی کرد و از شرش خلاص شد.
در واقع دوبلی هنر شفاف اندیشیدن را کنار زدن تمام خطاها بیان میکند.
محتوای کتاب هنر شفاف اندیشیدن شامل بخشهایی تحت عنوان خطاهای و اشتباهات ذهنی می باشد که فرد بعضاً حتی چیزی از آنها نمیداند.
رولف دوبلی در مقدمهی کتاب هنر شفاف اندیشیدن اینطور میگوید:
«ناتوانی در شفاف اندیشیدن یا به قول متخصصان خطای شناختی، یک انحراف اصولی از منطق است، انحراف از افکار و رفتار بهینه.
منظور من خطاهای گاه به گاه در تصمیم گیری نیست.
اشتباهات متداول و موانعی است که مدام منطق ما را گرفتار میکند.
الگوهایی که نسلهای گوناگون که در قرون مختلف تکرار میکنند. مثلاً دست بالا گرفتن اطلاعات خودمان خیلی متداولتر است تا دست کم گرفتن آن.
یا خطر از دست دادن یک چیز خیلی بیشتر ما را برانگیخته میکند تا امکان به دست آوردن یک چیز مشابه.»
عادل فردوسیپور مترجم کتاب هنر شفاف اندیشیدن نیز در مقدمهی کتاب مینویسد:
«رولف دوبلی در این کتاب میکوشد بر اساس مطالعات، تحقیقات و تجربیات شخصیاش عمدهی این خطاها را شناسایی، بازخوانی و معرفی کند.
همانگونه که خود در مقدمهی کتابش ذکر میکند، فهرست خطاهایش کامل نیست و موارد دیگری را میتوان به آن افزود. او براساس مشاهدات علمی، نتایج آماری، استدلالها و استنتاجهای منطقی (در حوزهی علوم اجتماعی) با ذکر مثالهای ملموس جهانبینی خود را دربارهی خطاهای شناختی مطرح میکند.»
فصلهای کتاب هنر شفاف اندیشیدن:
هنر شفاف اندیشیدن در 99 بخش مختلف و کوتاه به بررسی تکتک خطاهای ذهنی که بهصورت ناخودآگاه شکل میگیرد همراه با مثالهایی ساده و قابل درک میپردازد.
برخی از فصلهای جذاب کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» عبارتاند از:
چرا باید به قبرستان سر بزنی؟ خطای بقا
آیا دانشگاه هاروارد شما را باهوش تر جلوه میدهد؟ توهم بدن شناگر
چرا مرتب دانش و تواناییهایت را دست بالا میگیری؟ اثر بیش اعتمادی
کمتر از آن چیزی که تصور میکنی در اختیار توست. توهم کنترل
چرا آخرین شیرینی جعبهی شیرینی دهان تو را آب میاندازد؟ خطای کمبود
هرکسی در اوج زیبا به نظر میرسد. اثر هالهای
چرا ابرها را به اشکال مختلف میبینی؟ خطای دستهبندی
کسی که چکش به دست دارد فقط میخ را میبیند؛ تغییر شکل حرفهای
و...
رولف دوبلی در مقدمهی هنر شفاف اندیشیدن میگوید:
«در واقع آرزوی من ساده است، اگر ما بتوانیم بزرگترین خطاهای فکری را بشناسیم و از آنها در زندگی شخصی، شغلی و دولتیمان دوری کنیم، ممکن است شاهد جهشی در جهت موفقیت خود باشیم. نیازی به حیلههای جدید، طرحهای نوین، کارهای غیرضروری و طاقتفرسا نیست. تمام آنچه ما بدان نیاز داریم پرهیز از بیخردی است.»
با خواندن کتاب هنر شفاف اندیشیدن نحوهی فکر کردنتان تغییر میکند، تصمیمگیریتان متفاوت میشود.
نویسنده در مورد اهمال در تصمیم در بخشی از کتاب مینویسد:
اهمال؛ تمایل به عقب انداختن کارهای ناخوشایند اما ضروری است؛ سفر دشوار به باشگاه ورزشی، اتخاذ یک سیاست بیمهای ارزانتر، نوشتن نامههای تشکرآمیز. حتی تصمیمهای سال نو هم کمک چندانی به تو نمیکند. اهمال کردن کار ابلهانهای است، چراکه هیچ پروژهای قرار نیست به خودی خود کامل شود.
حال اگر بعد از خواندن کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» مانند قبل از خواندن کتاب فکر میکنید در این صورت بدون شک یک جای کار میلنگد و باید دوباره کتاب را بخوانید.
به طور کلی میتوان کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» را راهنمایی برای برطرف کردن خطاهایی که در تصمیمگیری، انتخاب کردن، مقایسه کردن و تمام کارهایی که ذهن ممکن است در آنها اشتباه کند دانست و آن را در واقع بهعنوان کتابی که دید شفافتری به ما میدهد قلمداد کرد.
خرید کتاب هنر شفاف اندیشیدن با ارسال رایگان
کتاب وقتی نیچه گریست نوشته اورین دِ یالوم نویسنده و روانپزشک آمریکایی است. این کتاب در سال 1992 و به زبان انگلیسی نوشته شد و در همان سال برنده جایزه مدال طلای کتاب کالیفرنیا شد. همچنین این کتاب برای اولین بار به زبان فارسی در سال 1382 توسط مهشید میرمعزی از زبان انگلیسی ترجمه شد.
داستان کتاب وقتی نیچه گریست:
داستان کتاب وقتی نیچه گریست به این شکل شروع میشود که معشوقهی فردریش نیچه، نویسندهای به نام لو سالومه دختر یک ژنرال روس، پس از آنکه به پیشنهاد ازدواج نیچه جواب منفی میدهد، ( لو سالومه عاشق فیلسوفی به نام "پل ری" است) نگران وضعیت روحی و جسمی نیچه میشود. نیچه همچنین از سردردهای میگرنی و بعضی دردهای دیگر جسمی مانند تهوع و .. رنج میبرد. لو سالومه که خود را مسئول این وضعیت نیچه میداند نگران است که مبادا نیچه دست به خودکشی بزند. پس برای درمان نیچه قدم پیش میگذارد و نقشهای طرحریزی میکند.
لو سالومه برای درمان نیچه به یکی از بهترین پزشکان آن دوران، پزشکی اهل اتریش به نام " یوزف بروئر" نامهای مینویسد و در این نامه برای دکتر بروئر بیان میکند که حال نیچه خوب نیست و در نتیجه " آینده فلسفی آلمان در خطر است". لو سالومه در نامه قراری با دکتر میگذارد و روز قرار شرح ماجرا را برای دکتر بیان میکند.
لو سالومه برای متقاعد کردن دکتر به درمان نیچه ( دکتر بروئر تعاریف لو سالومه از نیچه را اغراق میدانست) نامهای از یکی از بزرگترین موسیقیدانان آلمان را به نام "ریشارد واگنر" به او نشان میدهد که مخاطب نامه نیچه است. سالومه از دکتر بروئر میخواهد که نیچه از این ملاقات چیزی متوجه نشود و قرار بر این میشود که نیچه برای درمان پیش دکتر بروئر برود.
جذابیت کتاب وقتی نیچه گریست اینجاست که داستان به سمت و سوی ملاقات دکتر بروئر و نیچه میرود. بروئر برای درمان مشکلات نیچه میخواهد او را با شیوهی نوین درمانی خویش، "بیان درمانی" که تازه آن را روی یکی از بیمارهایش امتحان کرده است مداوا کند اما نیچه حاضر نیست ذهنش را در اختیار بروئر قرار دهد و فقط از دکتر میخواهد به مداوای جسمی وی بپردازد.
بروئر برای متقاعد کردن نیچه به درمان، دست به اقدامی خطرناک میزند و برای اینکه بتواند نیچه را درمان کند از نیچه میخواهد که بیماریهای روحی و احساس پوچی و کسالتش را که قسمتی از آن ناشی از یک رابطه و چالش عشقی با زنی به نام برتا که یکی از بیمارنش بوده است، درمان کند و او در عوض به درمان درهای جسمی نیچه بپردازد.
این سرآغاز ملاقاتها و دیدارهای نیچه و بروئر است که در هرکدام ازاین ملاقاتها و جلسات جملات و سخنان حکیمانه و زیبایی بین این دو رد و بدل میشود.
دکتر بروئر ابتدا این روند درمان را بازی میپندارد اما با گذشت زمان و گوش دادن به صحبتهای نیچه، متوجه دردهای روحی خود میشود و در این قسمت از کتاب وقتی نیچه گریست رابطه بیمار و پزشک برعکس میشود.
برخی از شخصیتهای داستان کتاب وقتی نیچه گریست:
فردریش نیچه : فیلسوف آلمانی ( 1844-1900)
یوزف بروئر: روانشناس اتریشی و دوست و استاد و همکار فروید.
زیگموند فروید: بنیان گذار علم روانکاوی
لو سالومه : معشوقه نیچه، نویسنده و دختر یک ژنرال بلندپایه روس
با اینکه تمامی شخصیتهای این کتاب واقعی هستند اما نکته قابل توجه دربارهی کتاب وقتی نیچه گریست این است که این کتاب تخیلات ذهنی نویسنده ( اروین دِیالوم) میباشد . درواقع تمامی داستان ذکر شده درباره ملاقات نیچه و بروئر در ذهن نویسنده شکل گرفته است. جالبتر آن است که کتاب تقریبا هیچ نقطه فرودی ندارد و هرچه میگذرد داستان جذابتر و گیراتر میشود. و مدام این سوال در ذهن تکرار میشود که آیا روانشناس جوان میتواند نیچه را درمان کند؟
کتاب وقتی نیچه گریست حاصل تلفیق روانشناسی و فلسفه است که توانسته به یکی از بهترین و پرفروشترین رمانهای جهان تبدیل گردد. در کتاب وقتی نیچه گریست یالوم ما را به سال 1882 اروپا میبرد زمانی که سرتاسر اروپا را نوعی افسردگی و پوچی فرا گرفته است و کل اروپا بر آن شدهاند که نوعی درمان جدید را معرفی کنند که بتوانند اروپا را از یأس و ناامیدی نجات دهند.
نسخههای موجود از کتاب وقتی نیچه گریست:
از این کتاب در حال حاضر2 ترجمه متفاوت در بازار کتاب ایران یافت میشود.
1- کتاب وقتی نیچه گریست، مترجم: سپیده حبیب
نشر : قطره، قطع: رقعی ، نوع جلد: شمیز ، تعداد صفحه: 480 نوبت چاپ : 31 ، قیمت : 40000 تومان
2-کتاب و نیچه گریه کرد ، مترجم : مهشید میرمعزی
نشر: نی ، قطع: رقعی، نوع جلد : شمیز ، تعداد صفحات :456 نوبت چاپ :18 ، قیمت : 32000 تومان
از این کتاب ترجمههای دیگری نیز وجود دارند که کتابوب آنها را پیشنهاد نمیکند.
اقتباس سینمایی از کتاب وقتی نیچه گریست:
فیلمی در ژانر درام به کارگردانی پینکاس پری و محصول سال 2007 آمریکاست. هنرپیشگانی از جمله آرماند آسانته (در نقش فریدریش نیچه) ، بن کراس (در نقش یوزف بروئر) و کاترین وینک (در نقش لو سالومه) در این فیلم به نقشآفرینی کردهاند.
مخاطبین کتاب وقتی نیچه گریست چه کسانی هستند؟
از آنجاییکه این کتاب به شکل رمان بیان شده است میتوان گفت که خواندن این کتاب به تمام کسانی که به رمان علاقه دارند پیشنهاد میشود. با توجه به رویکرد فلسفی- روانشناسی این کتاب، تمامی گروههای پیرو اندیشههای نیچه و علاقهمند به روانشناسی هم میتوانند از مخاطبین این کتاب باشند. البته با توجه به حضور فروید و اندیشههایش در این کتاب دوستداران روانکاوی هم میتوانند از خواندن این کتاب لذت ببرند.
جملاتی زیبا از کتاب وقتی نیچه گریست:
از دیگرانی که به تنهایی ام دستبرد می زنند. ولی همراهی و مصاحبتی ارزانی ام نمی کنند. بیزارم.
*ایمن زیستن خود خطرناک است. خطرناک و مهلک.
*طبیب نیز مانند خردمند. نخست باید خویش را درمان کند.
* غلب شب ها در بستر بیدار می مانم و فکر مرگ مرا می ترساند.
*در این حال گفته لوکرتیوس را با خود تکرار می کنم: جایی که من هستم. مرگ نیست،جایی که مرگ هست. من نیستم. این جمله به غایت منطقی و به طرز انکارناپذیری درست است ؛ ولی وقتی حقیقتا ترسیده ام. به کارم نمی آید. اصلا ترسم را فرونمی نشاند. اینجاست که فلسفه کم می آورد.
*تدریس فلسفه و به کار بردن آن در زندگی. دو مقوله متفاوت است.
*نیک ترین حقایق. خونین ترین آن هاست.
*زیرا که تجربیات زندگی خود شخص را شکافته و سر بر آورده اند.
*آیا از خود پرسیده اید چرا همه فلاسفه بزرگ افسرده و عبوسند ؟
*آیا از خود پرسیده اید چه کسانی ایمن. آسوده و همیشه خوش رو هستند ؟من پاسخ می دهم: تنها آنان که فاقد روشن بینی اند: مردم عامی و کودکان!
*در حیرتم که چرا ترسها در شب مستولی می شود. پس از بیست سال حیرت. اکنون می دانم ترس زاده تاریکی نیست. بلکه ترس ها همانند ستارگان. همیشه هستند و این درخشندگی روز است که آن ها را محو و ناپیدا می کند.
*افسردگی بهایی است که آدم برای شناخت خود می پردازد.
*هر چه عمیق تر به زندگی بنگری. به همان مقدار هم عمیق تر رنج می کشی
*شاید بهتر باشد که به عزیزترین و نزدیکترین کس خود فکر کنید.عمیق تر حفر کنید و پی خواهید برد که کسی که شما دوست دارید. او نیست. چیزی که شما دوست دارید.احساس مطبوعی است که چنین عشقی را در شما بیدار می کند! آدم در نهایت. عاشق آرزوها و اشتیاق های خود است.
*عشق به زن. بیزاری از زندگی است!
*معلم باید گاهی سختگیر باشد. انسان ها به تعالیم سخت نیاز دارند. زیرا زندگی و حتی مرگ سخت است.
*فاجعه اصلی و وحشت پیری یعنی از دست دادن یا زنده ماندن دوستان.در این مسئله نهفته است که دیگر نگاه هم دردی وجود ندارد و زندگی آدم بدون شاهد می ماند.
*زناشویی آرمانی آن است که برای بقای هیچ یک از آن دو نفر. ضروری نباشدبرای ارتباط واقعی با یک فرد. ابتدا باید با خود مربوط شد. اگر نتوانیم تنهایی مان را در آغوش کشیم.از دیگری به عنوان سپری در برابر انزوا سود خواهیم جست
*تنها زمانی که فرد بتواند همچون شاهین بی نیاز از حضور دیگری زندگی کند. توانایی عشق ورزیدن خواهد یافت .
*می دانی لمس نشدن و مورد عشق نبودن یعنی چه ؟
*می دانی زندگی بی آن که هرگز دیده شوی. یعنی چه ؟
*نباید اجازه دهی زندگی ات. تو را زندگی کند در غیر این صورت در چهل سالگی به این نتیجه می رسی که حقیقتا نزیسته ای
*هیچ همه چیز است! برای نیرومند شدن
*ابتدا باید ریشه هایت را در هیچ فرو بری و رویارویی با تنهاترین تنهایی ها را بیاموزی.
*میل و اشتیاق شدیدی در کار نبود. ولی کینه ای هم نبود
*برای نخستین بار فهمید که او و برتا دردی مشترک داشتند برتا هم مانند او در بند بود. او هم آنی نشده بود که باید می شد. او نیز زندگی اش را برنگزیده بود.
*راهنما باید دست آویزی باشد در جریان سیلاب. ولی نباید چوب زیر بغل شوداو باید مسیر را باز کند و خود پیشاپیش شاگردان قدم بردارد ولی نباید مسیر برگزیند ؛ و مسئولیت شاگرد چه می شود ؟ او باید خود را در برابر سرما قوی سازد
*انگشتانش باید دست آویز را بفشارد. باید بارها در مسیرهای نادرست گم شود تا مسیر درست را بیابد.
*برای ساختن فرزندان. باید نخست خویشتن را بسازی. در غیر این صورت فرزندان را برای نیازهای حیوانی. فرار از تنهایی یا پر کردن چاله های وجودت پدید آورده ای وظیفه تو به عنوان والد. تنها ساختن خودی دیگر نیست بلکه چیزی برتر است. چیزی همانند آفریدن یک آفریننده.
*تو می خواهی خودت شوی. چند بار این را از تو شنیده ام ؟ چند بار زار زده ای که هرگز آزادی ات را نشناخته ای ؟
*مهربانی. وظیفه و ایمان. میله های زندان تو هستند
*این پاکدامنی حقیر تو را هلاک خواهند ساخت. تو باید شرارت را در وجود خویش بشناسی
نمی توان نیمه آزاد بود: غرایزت نیز تشنه آزادی اند
*سگان وحشی در سرداب وجودت برای رهایی پارس می کنند. گوش کن. صدای شان را نمی شنوی ؟
*من به شاگردانم می آموزم که نباید زندگی را با نوید زندگی دیگر در آینده اصلاح کرد یا از بین برد آنچه جاودانه است. این زندگی و این لحظه است.
*سرچشمه ترس تو همین است. این فشار در قفسه سینه از آن است که زندگی نازیسته. می خواهد سینه ات را بشکافد و قلبت زمان را می شمرد ؛ و طمع به زمان همیشگی است زمان می بلعد و می بلعد و چیزی باقی نمی گذارد.
*دوست من. نمی توانم بگویم چطور متفاوت زندگی کنی. چون با این کار. باز با نقشه دیگران خواهی زیست.تا زنده ای. زندگی کن! اگر زندگی ات را به کمال دریابی. وحشت مرگ از بین خواهد رفت
*وقتی کسی بهنگام زندگی نمی کند. نمی تواند بهنگام بمیرد
*از خود بپرس که آیا زندگی را به کمال دریافته ای ؟
*آیا زندگی خودت را زیسته ای ؟ یا با آن زنده بوده ای ؟ آیا آن را برگزیده ای ؟
یا زندگی ات تو را برگزیده است ؟ آیا آن را دوست داری ؟ یا از آن پشیمانی ؟ این است معنی زندگی را به کمال دریافتن.
*من رویای عشقی را در سر می پروراندم که چیزی بیش از اشتیاق دو تن برای تصاحب یکدیگر بود من رویای عشقی را در سر دارم که در آن اشتیاقی دو جانبه برای جست و جوی حقیقتی برتر میان دو تن پدید آید شاید نباید آن را عشق نامید. شاید نام حقیقی آن دوستی است.